دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

برایم دعا کن! . . . اجابتش مهم نیست ... نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی … درباره »
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد - مجرد
امتیاز: 42779

دنبال‌شدگان

(3959 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2001 کاربر)

گروه‌ها

(437 گروه)

بازدید

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

خدایا آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

گفتی خواهم آمد آنگاه که تشــخیص حق از باطل غیـــــــــر ممکن گردد گفتی خواهم آمد آنگاه که بساط تزویرجامعه را در بر گرفته است گفتی خواهم آمدآنگاه که از دین جدم جز پوستینی باقی نمانده است گفتی خواهم آمد آنگاه که دین جدم در دست مدعیان دروغین است گفتی خواهم آمد اما مخالفین اصلی ام بظاهر دینداران هستند گفتی خواهم آمد اما در صف اول جبهه نبردم علمای نادان هستند گفتی خواهم آمد در حالی که مدعیان مرا خارجی می دانند گفتی خواهم آمد تا بساط ظلم ، جور ، ریا و تزویر را برچینم جانها زظلم وجور به لب رسید و تو نیامدی ،آیا سزاست چنین مجازاتی

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

هرگز نخواب کوروش / ای مهــــــرآریایی / بی نام تو ، وطن نیز / نام و نشـــان ندارد

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

سلام ..............هورا ...... بحرین 6 تایی شد .......

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

من برم فوتبال نگاه کنم ...... بای ... با امید پیروزی تیم ایران ... بای ...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی اید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد . که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد .وقتی که دوباره به پشت بام رفت ، می خواست الاغ را ارام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت . بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد. بعد ملا نصر الدین گفت لعنت بر من که نمی دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را می کشد!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

خواستم پنجره را ببندم تا راه پاییز بسته شود اما گویی گرگی به گله زده است برگها ریخته و شاخه ها شکسته است دیگر هیچ نفسی بالا نمی آید سکوتی سخت پیرامونم را فرا گرفته است با خودم می گویم باز این خزان چه می خواهد که اینگونه چون خصم تاخته است بر من وتو بتو می اندیشم ،بتو ای دخترک یتیم که سایه دیوار در تابستان مامن تو بود اما اما بارش تگرگ تنت را زخمی خواهد کرد چه دردی است در نگاه من به تو چوپان در اندیشه آغل گوسفندانش اما تو اما تو ،تو در انتظار سرمای جانسوز زمستان کم کمک سوز سرما تنت را می آزارد ای کاش چوپان کمی هم بتو می اندیشید!!!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

به راستی آیا ما ملتی گمشده ایم با تمدن کهن ؟؟؟

♣.ĻĕÿĹã.✿
♣.ĻĕÿĹã.✿

من اگه خدا بودم با این فشار کاری زیاد و این همه آدم افسرده ِ بدبخ و این همه موجود بی خاصیتی که خلق کردم یه بمب مینداختم همین وسط همه خلاص

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

من یک انسانم! .......دیدگاه ....

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

خدایا بحق مظلومینت از جرم ما در گذر

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

" کاری نکنید که انسان و انسانیت از جامعه رخت بر بندد"

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

شب سردی است ، و من افسرده راه دوری است ، و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده می کنم ، تنها، از جاده عبور دور ماندند ز من آدم ها سایه ای از سر دیوار گذشت ، غمی افزود مرا بر غم ها فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر ، سحر نزدیک است هردم این بانگ برآرم از دل وای ، این شب چقدر تاریک است! خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان آویزم؟ مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل، غم من ، لیک، غمی غمناک است

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

..... دیدگاه را بخوان لطفا .....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

از انسان از عشــــــق از غـــــــــــــــــم واز غصه هاگفتیم و نوشتیم اما ....................افسوس همه خاموش گشتند و در تاریکی گم شدند من نیز عزم رفتن کردم،زیراکه از بیهوده سخن گفتن بیزارم عبایم کو ؟ردایم کو؟ عصـایم کو؟ راه قبرستان کجاســت؟