دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

برایم دعا کن! . . . اجابتش مهم نیست ... نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی … درباره »
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد - مجرد
امتیاز: 42779

دنبال‌شدگان

(3959 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2001 کاربر)

گروه‌ها

(437 گروه)

بازدید

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

سلام .......

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

من دیگه برم ..... بای .......

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

دلتنگيهای ادمی را باد ترانه ای می خواند؛ روياهايش را اسمان پرستاره نادیده می گیرد و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند. سکوت سرشار از سخنان ناگفته است؛ اعتراف به عشقهای نهان و شگفتیهای بر زبان نیامده. در این سکوت حقیقت ما نهفته است. حقیقت تو و من...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارک

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Im in love

خداوند بساط محبتش را پهن كرد و گروهي بر آن نشستند . جوانمرد آمد و گفت : خدايا ! نه ، من كنار اين سفره نمي نشينم . كنار بساط محبت ، از دوستي تو مست خواهم شد . خدا خوان هيبتش را پهن كرد . گروهي بر سر آن نشستند . جوانمرد آمد و گفت : خدايا ! نه ، من كنار اين خوان نمي نشينم ، كنار خوان هيبتت از از سلطنت تو ديوانه خواهم شد . خدا بساط ديگري پهن كرد و جوانمرد كنار آن نشست . كنار بساطي كه نامش را نمي دانيم

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

زندگي را به تمامي زندگي كن ،در دنيا زندگي كن بي آنكه جزيي از آن باشي همچون نيلوفري باش در آب، زندگي در آب وبدون تماس باآب

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

مردم دو گروهند: آنهايي كه نمي توانند بفهمند و آنهايي كه نمي توانند نفهمند

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Im in love

اگر مي شد صدا را ديد چه گلهايي !چه گلهايي !كه از باغ صداي تو به هر آواز مي شد چيد،اگر مي شد صدا راديد....

بانو جاسمین
بانو جاسمین
در Im in love

به نوايي خواهم نواخت که نواي تو باشه به صدايي خواهم شنيد که صداي توباشه وبه نگاهي خواهم نگريست که نگاه تو باشه تو زيبايي به زيبايي ماه تو شب مهتابي وتو درخشش خورشيد تو دشت پر ازگل

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد...کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید... کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن مثل دو خط موازی خستم

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Im in love

گويند مرگ سخت بود راست گفته اند،سخت است ليكن سختتر از انتظار نيست

بانو جاسمین
بانو جاسمین
در Im in love

دو کبوتر بودند هر دو هم خانه هم.. هر دو هم لانه هم.. پر گشودند به صحرای بزرگ.. شاد تا دامن دشت لحظه ای چند گذشت.. روی هر شاخه نشستند و پریدند به شوق..نوک منقار به هم مالیدن..ناگه از سینه کوه.. بانگ تیری به همه دشت نشست.. رشته خواب چمن را بشکست.. دو کبوتر با هم بال در بال به خون غلتیدن.. پر شکسته به هم مالیدند.. لحظه آخر دیدار رسید.. دی...ده در دیده هم.. یکصدا نالیدند.. دو کبوتر غم خود را به نگاهی با هم.. با وداعی گفتند.. لحظه تلخ گذشت.. هر دو در خون خفتند.. ناگهان نغمه گری ناله برآورد ز کوه..ناله ای پر اندوه.. ای خدا لحظه شادی چه کم است.. زندگی دشت غم است..چه توان کرد در این دشت غریب.. غم و شادی به هم است.. اشک من میگوید .. عمر ما آه و دم است.. غم من کشت مرا.. ای خدا لحظه شادی چه کم است

این ارسال را بازنشر کرده است.
بانو جاسمین
بانو جاسمین
در Im in love

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی بفهمی زندگی بی عشق نازیباست دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها بخوانی نغمه ای با مهر دعایت می کنم، در آسمان سینه ات خورشید مهری رخ بتاباند دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی بیاید راه چشمت را

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Im in love

از آن رو به تو عاشقم که می دانم دوستم داري تنها به خاطر خودم و نه هيچ چيز ديگر.

بانو جاسمین
بانو جاسمین
در Im in love

باران مي بارد ولي شب مهتابي است سكوت شب فرياد ميزند انگار مرا مي خواند ......... انگار با اين سكوت به من گوش مي سپارد با او راز مي گويم راز يك غم بزرگ كه سالهاست در سينه دارم و قلبم راسخت مي آزارد غم از دست دادن يك عزيز ........... و براي آن پس از سالها جامه سياه از دل بيرون نياوردم .. سر بزانوي شب مي گزارم همپاي او مي بارم سكوت شب غوغا كرده بغض سكوتم را مي خورد باران مي بارد ولــــــــــي از مهتاب خبري نيست

این ارسال را بازنشر کرده است.