#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﭼﻮﻥ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﻫﻴﭻ ﺩﺭﻭﻏـــﻲ ﺩﺭﺁﻥ ﺭﺍﻩ
یادت باشد « سهمیه ای» دختری نیست که به ناحق صندلی مردودی های کنکور را اشغال کرده « سهمیه ای» دختری ست که وقتی تو در کلاس های گاج و قلم چی نشسته بودی او در ناصرخسرو به دنبال دارو برای پدر جانبازش بود همان دختری که وقتی نیمه شب کنج خانه میخواست درس بخواند ناله های پدر روحش را خراش می انداخت دخترکی که روز کنکور با سرفه های پدری شیمیایی بدرقه شد « سهمیه ای» عرضی داشتم « سهمیه ات» نوش جان!
باباش رفته چه ربطی داره به بچش همش حق خوریه
موافقم
می توانی مکه و مدینه و سوریه برای زیارت نروی و بروی زاغه نشین های کنار شهرت و برای مردمت یک پیامبر آرامش یا خدای مهربانی باشی... کاش می دانستی که تو خودت برای خیلی از آدم ها خدایی که منتظرش هستند تا امشب بچه هاشان گرسنه به خواب نروند... کاش می فهمیدی کاش می فهمیدی
علی که باشی برایت فرقی ندارد یتیم چشم به راهت مسلمان است، مسیحی ست یا یهودی کیسه را میگذاری روی دوشت و پیش میروی ...
علی یکی بود و تموم شد
روزه میگیری که گرسنگان را درک کنی؟ بی خیال !!! اینجا همه سالشان رمضان است اینجا زولبیا وبامیه را فقط از پشت ویترین مغازه ها دیده اند
مادر است دیگر گاهی بد جوری دلتنگ می شود . اشـــکهـــــای مـــــادر , مـــــروارید شــــده اســــت در صــــدف چشمـــــانش ؛ دکتـــــرها اسمـــــش را گذاشتـــــهاند آب مرواریــــــد!
یادمه بچگی هام وقتی می رفتم مزار سعی می کردم پام رو قبرا نره ! تا رو یکیشون می رفت، جیگرم آتیش می گرفت چشامو می بستم، تو دلم براش صلوات می فرستادم. چند سال گذشت..... من بزرگتر .... مرده ها بیشتر.... قدیمی ها پوسیده تر ..... جدیدی ها با سنگ شکیل تر. نمی دونم امروز روی چندتا قبر پام رفت، برای چندتا یادم رفت صلوات بفرستم اما راستش ، امروز یه چیزی فهمیدم ما که دلمون نمی اومد حتی روی مرده ها پا بذاریم این روزها چقدر راحت روی زنده ها و احساسشون پا میزاریم کاش همون بچه می موندیم
گدا که میبینم ، در دل نمیگویم راست میگوید یا دروغ ؟ بدهم یا ندهم ؟ ... آدم خوبی است یا نه ؟... چشمانم را میبندم و کمکش میکنم تا وقتی رفتم گدایی پیش خـــدا نگـــوید که ........
خدايا! تو را شکر ميکنم که با فقر آشنايم کردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درک کنم.
چـیــســت دلــچـســب تــریــــن عــیـــدی أیـــــام الله یــک ســــحــــــر وقــت اذان صــحــــــن أبـــاعـبــــــدالله . . .
سلام امام حسین مهربون من دختری کوچک هستم . پدرم جانباز موجی است . الان که دارم برای شما نامه می نویسم پدرم خوابیده آرومه آرومه . وقتایی که خوابه میام کنارش وباهاش حرف می زنم . امام حسین شنیدم رقیه ی کوچولوت به آسمون ها رفته می خوام بهتون بگم ............. من حاضرم دخترشمابشم................. به جاش حال بابام رو خوب کنید ازشما خواهش می کنم می دونم که خیلی مهربونید امام حسین ...
به نام خدا ، من می خواهم در آینده شهیــد بشوم. برای این که...." معلم که خنــــده اش گرفته بود ، پریـــد وسط حرف مهدی و گفت : " ببین مهدی جان ! موضوع انشا این بود که در آینده می خواهید چه کاره بشید. باید درمورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی. مثلاَ ، پدر خودت چه کاره س......." آقا اجازه! شهیــد شده....
مرسی ندا جان ...
ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﭼﻮﻥ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﺍﺳﺖ
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 20 ساعت و 19 دقيقه قبلﻫﻴﭻ ﺩﺭﻭﻏـــﻲ ﺩﺭﺁﻥ ﺭﺍﻩ