من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم ...
یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم
ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه ...
و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!!!
کاش کسی را داشتم که واقعا دوستم داشت ....
کاش مخاطب خاص یک نفر بودم که هر وقت نبودم دلش برام تنگ بشه ....
کاش یکی بود دستش را در دستم میگذاشت و آروم بهم میگفت #محمدم .....
فصلِ رفتن:
13 سال و 1 ماه و 1 روز و 9 ساعت و 49 دقيقه قبلبهارِ کوتاهِ زیبایِ با تو بودن که با گرمایِ تابستانیِ
چشمانِ فریبندهات،
میزبانی برایِ دلِ پاییزیِ ما بود ...
را به گستردگیِ یخبندانِ دلِ زمستانیات بخشیدم.
بخشیدم تا میان ماندن و رفتنهایم جایی برایِ افسوس نباشد.
چه بی انصافانه میروند و فراموشی را گردنِ ما میاندازند،
چه ساده زبانِ حیلهیِ احساس میگشایند
تا افقِ رفتنهایشان رنگینتر شود،
رنگینکمانی که نگاهِ سادهلوحانهیِ ما را مجذوب کند...
و چه ناباورانه دلِ پاییزی را زمستانی میکنند.
تنِ خستهیِ ما با وادیِ رفتنها آشناست...
تو هم برو که تا دیارِ رفتنها فاصلهای نیست.
"خداحافظ"