هیچ پرسیده اید دلقک کیست؟
نمیخواهم برای هم ببافیم فلسفه...
می خواهم خوب بافتنی هایمان را بگذاریم روی هم ...ببینیم چه می شویم !
دلقک ها...ما هستند یا ما آنهائیم؟
ما همیشه به آنها می خندیم
شده یک بار آنهاراباور کنیم؟
ما فقط وقتی "روشنفکر" میشویم ادای دلقک شناسی پیدا میکنیم !
ما وقتی خودمان نیستیم ....می شویم خودمان !
من وتو ...همیشه به آنها می خندیم
آنهارا به مسخره می گیریم
و به بینی ...چشم ها ..کفش ها و داشته و نداشته هایشان ......
قاه قاه می زنیم
آن قدر که........چشمهایمان پر از "آب" می شود ...
و نمی بینیم که این........"مائیم!
دلقک مائیم
بینی هایمان را بزرگ می بینیم و چون پینوکیو هستیم...
وطاقت فهم این و آن را نداریم....
می دهیم زیر چاقو
ونامش را می دهیم..........جراحی !
کفش هایمان ........همیشه جا می مانند
چون نمرهء پایمان کوتاه و پائین است
وبرای همین....بزرگتر از خودمان "راه" می رویم
زندگیمان ...همان چادر سیرک است
و خودمان........دلقک زندگی !
دلقک ها را به هیچ میگیریم...داخل آدم نمی آریمشان !
می گذاریمشان کنار...مثل سطل آشغال
ولی آنها " حبه قند" ما هستند و ما
"چای" این "زندگی" !
که روزی همه مارا سر می کشد
و مستانه می خندد به ما
ما .....چقدر کوچیم که دلقک ها را کوچک می بینیم !
ما چقدر دلقکیم که نمی دانیم دلقکیم !
آنها شکل زندگی ما هستند
آنها قلب هایی بزرگ به اندازه بادبان های بزرگ دارند
ما قلبمان ..."مشت" است !
ما به هر پشتک آنها...مات می مانیم و هورا می کشیم
در حالی که هر روز پشتک می خوریم !
ما لوده ایم
ما سیرک همیم .........دلقک همیم
دلقک همین شهریم
دلمان.....سالهاست مرده است
چشممان عادت کرده است به ندیدن شتر !
کفش هایمان ....لنگه به لنگه
همه پیش هم می لنگیم !
ما فقط یک بینی قرمز
یک گیس کثیف
و یک لباس مسخره .......کم داریم
والا ...........
ما هم دلقکیم
توراحســـــ میکنمــــــ هردم...
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمیگیرم....
ولی...افســـــــــــــوس...این رویاست....
تمام آنچه حســــ کردمـــ،تمام آنچه میدیدم....
تو با من مهربـــــــــــان بودی...
واین رویا چه زیبا بود....
برو با دوست بیخودت..........به خاطر تو چیزی بهش نگفتم...
من اگه بخوام با چندتا اسم جدید میام بالا....
یه حرفی چیزی بزن................من به این راحتی ها نمیکشم کناررررررررررررر
فعلا هستم ولی بالاخره یک روزی میرم
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 27 دقيقه قبلنه ..... اگر بری اصلا نمیبخشمت

13 سال و 2 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 26 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 24 دقيقه قبلخیلی جدی بود حرفم ....


13 سال و 2 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 21 دقيقه قبلحالا گریه نکن گلی جان
باشه
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 18 دقيقه قبل