#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند خود از آن عاریست زیرا تنها حقیقت است ... که رهایی می بخشد
ولی من میخوام برقصم اما بلد نیستم
برخص تو
خوب یکی باید بهم یاد بده
الان من باس ب تو رخص یاد بدم دیگه ؟
از راه دور که نمیتونی
برای تو و خویش ..... چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را ..... در ظلماتمان ببیند گوشی که صداها و شناسه ها را ..... در بیهوشی مان بشنود برای تو و خویش ... روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد و زبانی که در صداقت خود .... ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد و هر دانه ی برفی .... به اشکی ناریخته می ماند سکوت .... سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من
د ور از جووووووووووون ..بازم معدت بود؟
آره ...
عس ل رو فر امو ش نکن هر رو ز بخور الکی الکی سر خودت بلا آورد یا
بله
(( ببخشید بابت تاخیر )) اون روز نبودم ....
خواهش میکنم ممنونم اتفاقا اینجوری خیلی بهتره چون بهم معرفتت ثابت شد
خواهش میکنم عزیز .... امیدوارم همیشه سالم و سلامت و موفق باشی
همچنین
ممنون داداش محمد
نــــــــه دنیا معذرت دیگه
چی شده ? من در جریان نیستم کی ناراحته ایا?
بعضی ها بدجوری ناراحتم میکنند ... ولی بهم ثابت شد دوستام بیشتر از دشمنام هستند
ها .خب باشه...خوش به حالت که فهمیدی
مرسی الناز عزیز
تو برای ما عزیزی
فدات
سلام
سلام ایام به کام
ســلام آقا محمد... ســلام محمد مهدی آقا...ممنون همچنین... سلام سارا جوووونم... سلام آقا وحـــید...
نگران نباش، " حـال من خوب اســت " بــزرگ شده ام... دیگر آنقدر کــوچک نیستـم که در دلتنگی هایم گم شوم...! آمـوختــه ام که این فاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش "زندگی ست" آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای "نبــودنـت" تنگ نشــــود. راستی، دروغ گفتن را نیز، خوب یاد گرفتـه ام...!
سلام سارا جـــــووونم
ســـلام عزیزه دلم....
سلام محـــمد مهدی جـــان....مرسی همچنین...
سلام فاطمـــه جونـــــم...
محمدحسین
غلط میکنه کسی ناراحت بشه
یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم... امروز هم گذشت با مرور خاطرات دیروز و من در پی زمان بی هدف می روم... برگی از زندگی ام را ورق می زنم.... امشب به پایان دفترم نزدیکترم...
گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 21 ساعت و 47 دقيقه قبلخود از آن عاریست
زیرا تنها حقیقت است ... که رهایی می بخشد