#خدا رحمتش کنه ... #محمد حسین عزیز نمی دونم با کدوم از این #کلمات ِ ریز و درشت میشه معنی از درد و تلخی رو نوشت که بشه باهاش یه چیزی شبیه ِ حس ِ #آرامش رو تقدیمت کنم ، #عاجزم از نوشتن ِ کلماتی که هنوز به دنیا نیومدن واسه ِ #دنیای ِ آشفته ِ من و تو ... اما هر چی که هست #تنت سالم باشه و #شبت خوش #رفیق ...
همیشه آخرین سطر برایش مینوشتم
13 سال و 3 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 57 دقيقه قبل" روزی بیا که برایِ آمدن دیر نشده باشد "
می نوشتم
" روزی بیا که هنوز دوستت داشته باشم
که هنوز دوستم داشته باشی "
می نوشتم
در نبودنت به تمام ذرات زندگی کافر شده ام
جز ایمانِ به بازگشتِ تو
امروز مینویسم
یقینا آمده است
ولی روزی که من از هراسِ دیوار ها
خانه را که نه
خودم را ترک کرده بودم .