یکروز یه دختری داشته از نونوایی برمیگشته یک پسری دنبالش میفته! دختره هرجامیره پسره هم میاد! اینورمیره پسره هم میاد! اونورمیره همینطور! تااینکه دختره به یه کوچه بن بست میرسه برمیگرده به پسره میگه چی ازجونم میخوای؟ پسره هم میگه :یه تیکه نون بده!
هرگز باور نمیکنم که سالهای سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد. یک کاری خواهد شد. زیستن مشکل است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام مینهند و دیر میگذرند که احساس میکنم خفه میشوم. هیچ نمیدانم چرا؟
اما میدانم کس دیگری در درون من پا گذاشته است و اوست مرا چنان بی طاقت کرده است. احساس
میکنم دیگر نمیتوانم در خود بگنجم و در خود بیارامم و از بودن خویش بزرگتر شده ام
و این جامه بر من تنگی میکند. این کفش تنگ و بی تا بی قرار!
بله خوشگل شدی با این خنده و پیداشدن دندونات
13 سال و 4 ماه و 22 روز و 12 ساعت و 59 دقيقه قبل توسط موبایلاصلا قهرم
13 سال و 4 ماه و 22 روز و 12 ساعت و 57 دقيقه قبلچرا قهری..من که ازت تعریف کردم
13 سال و 4 ماه و 22 روز و 11 ساعت و 9 دقيقه قبل
13 سال و 4 ماه و 22 روز و 9 ساعت و 18 دقيقه قبل
13 سال و 4 ماه و 22 روز و 9 ساعت و 17 دقيقه قبل