درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود.
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند.
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد، خود خدا بود.
درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم.
درهمان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجو کنم
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ای است که خدایی در آن نیست.
نه نه. ببینید این عکس منظورش اینه ک دار نماد مرگه اون بچه ها دارن باهاش بازی می کنن در صورتیکه نماد اصلیش بر می گرده ب مرگ و کشته شدن. این عکس رو یکی از دوستام با اسم عکاسش شرح نوشته بود تو صفحه ش. پیدا کردم لینک میدم بهتون : )
هرشب دیر میرفتم به خانه
اعتراض داشتم
به حکومت پدر
به تفنگ برنو
به قلقل قلیانها
و روز را بلندتر میخواستم
او یک شب عصبانی شد
و فردای آن شب
مرا صبح خیلی زود از خواب بیدار کرد
که نباید میکرد
حالا من، سالهاست
در خواب راه میروم…
محمد میخوای ازاینجا بری؟!!
13 سال و 4 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 6 دقيقه قبلهنوز تصمیم قطعی نگرفتم
13 سال و 4 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 4 دقيقه قبل
13 سال و 4 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 3 دقيقه قبلخوب نمیرم .... قول میدم
13 سال و 4 ماه و 20 روز و 15 ساعت قبل

...قول دادیاااا
13 سال و 4 ماه و 20 روز و 14 ساعت و 59 دقيقه قبل