فامیلمون یه اس.ام.اس فلسفی فرستاده بود؛ نمیدونم چی شد replay رو اشتباهی زدم اس.ام.اس خالی براش سند شد جواب داد: دنیایی از حرفهای نگفته … مرسی! ینی یه آدم سالم دور و برمون نیست به خدا
یه روز تو پادگان پست میدادم بعد از پست، یه افسر وظیفه که مسئول تسلیحات بود میخواست منو اذیت کنه موقع تحویل خشاب تفنگ ، فشنگارو که بهش تحویل دادم گفت خب این 11 تا اینم 19 تا جمعش چقدر میشه گفتم من ریاضیم ضعیفه بلد نیستم گفت اِ پس یه بار دیگه فشنگارو خالی کن ببینم بازم خالی کردم از تو خشاب جمعشون را پرسید گفتم بلد نیستم بعد یه دونه از فشنگام را جلوی بقیه برداشت گفت تو یه فشنگ گم کردی باید بنویسی و امضاءکنی نمیتونی ثابت کنی من برداشتم گفتم برو بابا من که امضاء نمیکنم و رفتم توی آسایشگاه میخواستم پست ندم که با پادرمیونی افسرنگهبان اون شب را با سرنیزه پست دادم فرداش رفتم پای شکایت مسئول قضایی گفت که حالش را میگیرم ولی بیخیال شدم و از شکایت صرفنظر کردم ، ولی باحال بود طرف وقتی کم آورد دید داره نابود میشه گفت من که تو رو بیرون پادگان گیر میارم ، گفتم اگه قرار به گیرآوردنه من بیشتر آدم دارم اون بیرون
خوب ببرش ثبت احوال اسمشو بزار آرزو
13 سال و 5 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 32 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 30 دقيقه قبل