@شومپت ِ دنبالر سوم دبیرستان بودم و امتحاناتمون کشوری بود...دو ماه قبل شروع امتحانات یه روز عموم که خودش مدیر دبیرستان بود اومد خونمون گفت بخشنامه اومده که امسال تا 3 تا درس و میشه تک ماده زد ...مامانم با ذوق گفت باراااان ریاضی و فیزیک و شیمیتو می تونی تک ماده بزنی .....من= مامان؟ :
سلام مهربون...حرفه امشبم از دلتنگیه
14 سال و 3 ماه و 8 روز و 19 ساعت و 57 دقيقه قبلدلتنگی که شاید سهم تو از اون کمتره...
اما سهمه دله من آه...چه بگم
خلاصه یک روز که نیست این قصه...
تصور کن دلی که فقط به یک شوق و یک امید میتپه
تصور کن چشمی که فقط یک تصویر رویایی داره
تصور کن دستی که گرمایه یک دست رو حس داره
تصور کن...دلتنگیه من که تو تصورت هم جا نمیگیره
مهسام دلتنگتم امروز آغاز رفتنت نیست دلتنگتم
دلتنگه لحظه ایی هستم که پیشم نیستی
من همیشه دلتنگتم...
عشق زیبایی هام و همه عشقم
تصور کن مردی که زنی رو دوست داره
تصور کن پشته اون همه دلتنگی خدا باز براش دلتنگی کنار گذاشته
آه...تصور کن...
تصور کن تو که تو تصورت هم دوست داشتنه من نمیگنجه
چشمات...آه و هزاران آه...
و دستای گرمت خدایا....