❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرا به خلوت چشمانی فرا خواندی که ازدحام زائرانش سکوت خلوت شب های عاشقان را در هم شکسته بود ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفتمش همدم شبهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد گفتمش بی تو چه می باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آرزو میکنم برخی افراد همیشه مشغول خوردن باشند تا فرصت حرف زدن را پیدا نکنند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به دریا شکوه بردم از شب دشت، وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت، به هر موجی که می گفتم غم خویش؛ سری میزد به سنگ و باز می گشت .!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . نه حرفی برای گفتن … نه امیدی برای ماندن … نه پایی برای رفتن … نه تمایلی برای دوباره ساختن … تو از اول هم هیچ نداشتی ! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من باشم ، تو باشی و صحن انقلابت ... دنیا را می خواهم چه کار؟!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
جوانیهایت را با بچگیهایم پیر کردم ... مرا به موی سپیدت ببخش مادر !!! مرا به موی سپیدت ببخش پدر !!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . دلم میخواهد ویرگول باشم تا وقتی به من میرسی ، مکث کنی ! . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . سوهان می کشم قصه ی دلتنگی هایم را ، تا هموار سازم جاده های آمدنت را
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . مهربانی زبانی است که برای کور دیدنی ، برای کر شنیدنی و برای لال گفتنی است . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . چتری برایـــــم بگیر حتــــی خیالے . . . خیس دلتنگـــے شده امــ ! . .