❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی زندگی اش به آخر خط رسید، عزرائیل به گردنش مدال آویزان كرد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان ... یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
«به نظر می رسید لذتی سهمناک از ترس و کینه جویی،آرزویی برای کشتن،شکنجه کردن، له کردن صورتها با چکشی بزرگ، مثل یک جریان الکتریکی بین همه ی مردم جاری شده بود که انسانها را بر ضد خودشان می گرداند و آنها را دیوانه می کرد.و خشمی عجیب، هیجانی مهار نیافتنی که می توانست از یک هدف به هدفی دیگر تبدیل شود مثل شعله ای سوزان»
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زمستان امسال گرم بود، بالاخره زغال فروش روسفید شد!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یک نفر همیشه یک نفر نیست … یک نفر گاهی همه است … شاید حالا بتوانی بفهمی وقتی غروب یک روز پاییز دلم برای تو تنگ می شود ، چه دلتنگی عظیمی را به دوش می کشم …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دارم آهنگ Shahram Shokouhi - Asiri گوش میدم