❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چشمان من فقط در آغوش نگاه تو آرام می گرفت از روزی که رفتی هميشه بارانی ست...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کــــــــاش گاهی زنـــــــــدگی [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت . . . !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن ... درکمون می کنن . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
انتهای حکایتم شنیدنی است… من عاشق او بودم و او عاشق او