#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر، با آن پوستین سرد نمناکش باغ بی برگی، روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش. ساز او باران ، سرودش باد جامه اش شولای عریانی ست ور جز اینش جامه ای باید، بافته بس شعله ی زر تار پودش ، باد. گو بروید یا نروید ، هرچه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد. باغبان و رهگذاری نیست. باغ نومیدان، چشم در راه بهاری نیست گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد ور به رویش برگ لبخندی نمی روید؛ باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟ داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در آغوش پست خاک می گوید باغ بی برگی ، خنده اش خونی ست اشک آمیز. جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن، پادشاه فصل ها پاییز.
سلامتیه اونایی که براشون مثل آتیش چهارشنبه سوری بودیم همه وجودمون تو آتیش عشقشون سوخت تا اونا با شادی از رومون بپرن و رد بشن
لالا لا لا نخوب سودی نداره همون بهتر که بشماری ستاره همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصه اش نشه تنها بیداره
دل من یه روز به دریا زد و رفت / پشت پا به رسم دنیا زد و رفت زنده ها خیلی براش کهنه بودن / خودشو تو مرده ها جا زد و رفت . .
شبت شیک
حالم خوب نیست .... امروز صبح هم دکتر بودم .... برم بخوابم تا بلکه حالم کمی بهتر بشه ....
شبتون خوش و آروم...ایشالا بهتر شین.
خوابات رنگی...ایشاالله زود خوب شی
مرسی از همه عزیزانم
hi bitchs
هیچی نمیشد hi bitchs
خانم شیرزاد : چرا کینگ کونگ به بالای برجها میرفت ؟ دکتر افشار : بخاطر ضعف آنتن دهی موبایلش ! خانم شیرزاد : واقعن ؟! دکتر افشار : تعجب
من اینجا 2 تا #خواهر دارم ... #خواهرانی که خیلی دوستشون دارم ... این گل تقدیم خواهر بزرگم #هیوای عزیز
فدای داداشم بشم منم خیلی دوستت دارم/مرسی از گلهای قشنگت خودت گلی آقا
فدات شم عزیزم ... اون مرد کوچولو را بوس کن از طرف من
چشششم
یک شمع می تواند بدون آنکه خاموش شود هزاران شمع دیگررا روشن کند مثل مهربانی که هیچ وقت با تقسیم شدن کم نمی شود زیباست که ببینی کسی میخندد و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای....
واژه غریبیست عشق…… لحظه ای آبادت میسازد،لحظه ای ویران…. لحظه ای پادشاهی و گاه گدا… پر است از فراز و نشیب… دوری و نزدیکی.. تضاد و تفاهم… شک و یقین….
من که یاری ندارم ، چشم انتظاری ندارم قاصدک برو ، برو که باتو کاری ندارم قاصدک به چشم من، قصه ی یک دردی برو میدونم برای من ، خبر نیاوردی برو توی 7تا آسمون من یه ستاره ندارم کسی که عشق من، به یاد بیاره ندارم ندارم دلی که یک لحظه به یادم بزنه ندارم هیچ کسی رو، که فکر کنی یار منه قاصدک برو ،برو که با تو کاری ندارم من که یاری ندارم ، چشم انتظاری ندارم خیلی وقته دارم با تنهایی سر میکنم همه قاصدک های شهر و پر پر می کنم قاصدک برو ،برو که با تو کاری ندارم
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
13 سال و 1 ماه و 4 روز و 10 ساعت و 22 دقيقه قبلابر، با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی، روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش.
ساز او باران ، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید،
بافته بس شعله ی زر تار پودش ، باد.
گو بروید یا نروید ، هرچه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد.
باغبان و رهگذاری نیست.
باغ نومیدان، چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در آغوش پست خاک می گوید
باغ بی برگی ،
خنده اش خونی ست اشک آمیز.
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن،
پادشاه فصل ها پاییز.