❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود ، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک محبت همه چیز را فراموش می کردم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ، من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن. مثل تنها زندگی کردن . مثل تنها مردن...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم میخوای گاز بزنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ من میخوام لیس بزنم !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ای لاو یو ...... سلام به همگی ......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هفت شهر عشق شهر اول: نگاه و دلربایی شهر دوم: دیدار و آشنایی شهر سوم: روزهای شیرین و طلایی شهر چهارم: بهانه،فکر،جدایی شهر پنجم: بی وفایی شهر ششم: دوری و بی اعتنایی شهر هفتم: اشک،آه،تنهایی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی... آن وقت است که دیگر عشق نیست... صدقه است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پر پر شدنش سوز و نوایی نکنیم... یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم... یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گرچه در خود شکستیم صدایی نکنیم... یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من رفتم ...... بای .... آنقدر دوستتون دارم که دستتون را میبوسم ....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من رفتم ...... بای .... آنقدر دوستتون دارم که دستتون را میبوسم ....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شعر زیبای (آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟) از استاد شهریار