❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من گمان میکردم دوستی همچون گیاهی سرسبز چهار فصلش همه آراستگی است من چه میدانستم هیبت باد زمستانی هست من چه میدانستم دل هر کس دل نیست قلبها ز آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چـقـدر بـگـویـم ؟ قـرص آرامم نـمــی کــنــد !!! آغـــوش تــــــو . . . تـنـهـا آرام بـخــش ِ مــن اسـت . . . !!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مثل قطره بارانی که برشیشه ی غبار گرفته ی پنجره ی خانه ی متروکی میبارد تو بر زندگی من باریدی ان چنان باریدی که ناگاه برهنه به لمس قطره قطره ی حجمت شتافتم چیزی در من روئید چیزی از من تابید و فاصله رنگین کمانی شد باران باشد تو باشی و یک خیابان بی انتها باشد به دنیا میگویم خداحافظ
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هــــــرگــز بـه گذشته برنگــــــــرد اگر سیندرلا برای برداشتن کفشش برمیگشــت هیچوقت یک پرنسس نمیشد…
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از نردبان ِ موهایت که پایین می آیم، در حیاط خلوت شانه هات … مهمانم کن به نوشیدن ِ یک فنجان لبریز از شراب سرخ لبت ! و راهی ام کن … راه ِ زیادی نمانده مقصد بعدی: " ایستگاه اول قلب تو" زخم زندگی ات منم همه به زخم هایشان دستمال می بندند تو اما به زخمت دل بسته ای
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می گویند شاد بنویس . . . و من یاد مردی می افتم که . . . با سه تارش گو شه ی خیابان شاد میزد . . . با چشمای خیس . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مهربانیت را به دستی ببخش ؛ که می دانی با او خواهی ماند .... وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد ... !!! ♥♥♥
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفتند دوست چند بخشه؟ گفتم: ای آقا کارش از بخش و روستا و شهر و کشور، گذشته. دوست یه دنیاست…
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . سفری به دور دنیاست ، وقتی دستانم تا انتها ، رویت را نوازش می کنند . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رفاقت غروب بی پایان است که خورشید در حسرت آن می سوزد. ما کشته ی عشقیم محبت کفن ماست ، پرورده ی عشقیم و رفاقت هدف ماست.