❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نشده بود كه دعايم مستجاب شود اما اين بار ميخواهم كه مستجاب شود من از اخر اين راه به تو رسيدم و چقدر سخت است بگويي من تنها از اول حركت ميكنم بدونه تو دنيايم بي لطف ميشود انگار اصلا خارهاي يك كاكتوس ميشود سخت است زود بشوي ساده! براي من كه هميشه ستاره دور از اسمان هفتم بودم....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوست داشتنت هوس نیست که باشد و نباشد! نفس است... تا باشم، تا باشی، دوستت دارم نفسم......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
راهــ کـِـﮧ میـروے عَقــَـب میـمــانَــم . . . نـَه بـَـرای اینـکـِـﮧ نـَخواهَـم با تــُــو هـَـم قــَـدم باشَـم میـخواهـم پا جاے پاهایـَـت بگــُـذارَـم میـخواهـَـم مـُـراقبـَـت باشَم میـخواهـَــم رد پایـَـت را هیچ خیابانـے در آغوش نکـِـشـَــد تـــُـو فــَـقـَـط بـَــراے مـَـنے ! !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
"دل آرام" ...! سرزمین تو ، آرامگاه آبا و اجداد واژه های تنهاییست... هزاران جنگ غزل و اشک به پا کرده اند تا امشب ، تو، زایمان شعر و گریه را ، درد بکشی...! "مــن" ...! می دانم گلویت از همهمه ی پروانه ها لبریز است... می دانم از مسیر آیینه ها ، به اشکباران شبنم ها می روی... می دانم سطر به سطر ِ بغض و سکوت ، طلوع و غروب واژه ها را تحمل می کنی... می دانم روی زخم های نا نوشته ات مرهمی از آه می کشی.... بگو... از تبار کدام حسرتی ، که سینه به سینه ، نقل ناگفته هایت را ،هر شب به گور می بری...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کوچه چه سرد است از آوای باران ، چراغک مهتابی کوچه شکسته و باد تکان می دهد ، آهسته نور را ... صدای "جیر جیر" پاییه های چراغ میان این سرمای کوچه شب را در عُمق تنهایی ، فریاد می کند ! و صدای قدمهای من طنین محض تنهایی ام را ، بیداد ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آرامشم را گم کرده ام یا آرامش مرا گم کرده؛ نمی دانم! افکارم آشفته است، برای نبودشان به یک موج باد نیاز دارم تا آن ها را به یغما ببرد از من از آوازهای خاموش دلم واهمه دارم، از خلوت با دلم نیز! ظرف صبرم در حال پر شدن است درش را هم که بگذارم از تهی بودن می ترکد؛ افسوس ... فریاد بی صدایی وجودم را فرا می گیرد همانی می شود که بود ... و باز هم سکوت.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ازخدا پرسید : خداوندا عزیزترین بندگانت چه کسانی هستند ؟ خداوند فرمود : آنان که می توانند تلافی کنند اما به خاطر من ، می بخشند .....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هنر من این است : دیدن تو آنگونه که هیچکس ندید.. بودن کنار تو آنگونه که هیچ کس نبود.. فهمیدن تو آنگونه که هیچکس نفهمید.. دوستداشتن تو آنگونه که هیچکس نداشت.. و از جنس تو بودن ...آنگونه که هیچ کس نبود..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با یک فنجان چای هم میتوان مست شد ، اگر اویی که باید باشد...
نمی گنجد این دل دریایی ام در تنگنای زمین
13 سال و 9 ماه و 7 روز و 6 ساعت و 16 دقيقه قبلتاب نمی آورد نقاب را
نمی خندند واژه هایم به آینه های زنگاری
و دستهای فانوس به دست
در کوچه های تاریک بی نشان
دنیا نشسته در کمین
و برگهای تصویرم
آینه را آه می کشند
از بی فروغی ستاره ها
و از نرگسانی که هزار بار باریدند و دم نزدند
دلم زمین را نمی خواهد
داغ سبزه ها را در دل کویر
چشم های همیشه منتظر بارانی را
امید دست نایافتنی
برای خوب بودن آفتاب و پنجره
و سکوت زنجره
در صداهای بی حنجره
پرواز کن زمین را
دل من
عروج کن نشیب بی هم بودن را
پرواز کن
از قاموس زمین
پرواز کن