❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میدونم میتونی قلبمو آتیش بزنی ... اما نزن میدونم میتونی بری و منو تنهام بزاری ... اما نزار میدونم میتونی بری و با کس دیگهای دوست بشی ... اما نشو میدونم میتونی جواب منو ندی ... اما بده میدونم میتونی نابودم کنی ... اما نکن تورا گم کرده ام امروز ... وحالا لحظه های من ... گرفتار سکوتی سرد و سنگینند ... وچشمانم ... که تا دیروز به عشقت می درخشیدند ... نمی دانی چه غمگینند ... چراغ روشن شب بود ، برایم چشم های تو ... نمی دانم چه خواهد شد ... پر از دلشوره ام ... بی تاب ودلگیرم ... کجا ماندی که من بی تو هزاران بار ، در هر لحظه می میرم حرف آخر ----> دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کردند ، سنگ غرق شود نه آنکه متلاطم شوی .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آن کس که می گفت : دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت ... صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید : دوستت دارم .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گویم دوستت دارم ... شاید تصور کنی تنها چند واژه ی ساده را در کنار هم گذاشته ام و جمله ای را بیان کرده ام . اما ... این تنها یک جمله نیست . دنیای لبریز از رویا های سبز و سرخ . همین جمله ی کوتاه . آری ... همین چند واژه خود کتابیست سر شار از معنا . دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست . مترسک رو دوست ندارم زیرا پرنده ها رو می ترسونه ..... ولی دوستش دارم چون تنهایی رو درک می کنه . با تو گفتم که چرا محو تماشای منی ... آنقدر مات که یک دم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ... ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ... به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ... می باره و می باره ... اینقدر می باره تا آبی شه ... آفتابی شه ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برگ در انتهای زوال میافتد و میوه در ابتدای کمال . بنگر چگونه میافتی ... چون برگی زرد یا چون سیبی سرخ !!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یکی بود یکی نبود ... اون که بود تو بودی ، اون که تو قلب تو نبود من بودم یکی داشت یکی نداشت ... اون که داشت تو بودی ، اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم یکی خواست یکی نخواست ... اون که خواست تو بودی ، اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم یکی رفت یکی نرفت اون که رفت تو بودی ، اون که بجز تو دنبال هیچکی نرفت من بودم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هوس کوچ به سرم زده ، شایدم هجرت ، نمی دانم . از این بی دلی ها خسته شدم . دستانم را به دستان هیچ کس می سپارم و درد دل می کنم با درختان . دیوانگی هم عالمی دارد .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میخوام بگم دوستت دارم ... نه به 21 زبان زنده دنیا ... بلکه به زبان قلبم .............. گوش کن ..........
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
این روزها نه مجالی برای دلتنگی دارم نه حوصله اش را ولی با این همه گاه گاهی دلم هوای تو را می کند . از این عشق به هر عشق جهان میخندم هرکه آرد سخن عشق به آن میخندم روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد بعد از این سوز به هر سوز جهان میخندم
دُورادُور خطوط،
14 سال و 4 ماه و 25 روز و 19 ساعت و 3 دقيقه قبلنوسان یک دست،
که به فردا بزند دستی،
به دقدقه می لرزاند کولی دایره را!
که رکود بخواند از کوچه های نیامده،
تا چند دور بگیرد این بسته به ارقام؟؟!
پابند زایجه های مستور:
خورشید می گرداند بروج را
از عکس خطوط
و فردا،
به دغدغه می لرزاند دایره کولی را!
مـرسی محمد حسین
14 سال و 4 ماه و 25 روز و 18 ساعت و 55 دقيقه قبل