مادرش مي گفت : دختر راحتت كنم تمام زندگي و آينده ات به همين چند دقيقه چاي آوردنت مشخص ميشه به قول قديمي ها هر گلي ميزني به سر خودت ميزني. ببين پايت را كه از آشپزخانه گذاشتي بيرون اول همه چيز را نگاه كن و بعد سرت رو بنداز پايين و با صداي آرومبگو سلام. نمي خوام پشت سرت حرف بزنن كه چه قدر بي تربيته. يه وقت هول نشي, رنگت عوض نشه, با خودشون مي گن : دختره آدم نديده.
سيني چاي را محكم بگير مثل دفعه قبل نشه كه دستت بلرزه و آقاي داماد رو شرمنده كني. حواست جمع باشه, اول بزرگتر. يه وقت نبينمت كه سيني چاي رو يك راست بردي جلوي آقاي داماد. حالا فكر مي كنند پسرشون چه تحفه اي است. آروم و با حوصله راه برو و دوبار كمتر تعارف نكن. سرت رو بلند نكن, آروم حرف بزن, حتي اگه حرف خنده داري زدند, نخند وگر نه از فردا روت عيب ميزارن كه دختره بي حيا و پرو بود. عزيزم ميدونم كه سخته ولي چند دقيقه بيشتر نيست. تحمل كن از قديم گفتن: در دروازه رو ميشه بست اما, دهن مردم رو نميشه بست.
لحظه ي موعود فرا رسيد. دستور ها رو مو به مو اجرا كرد يعني چاي را دو دستي چسبيده بود. سعي مي كرد به هيچ چيز فكر نكند. محكم و استوار قدم بر مي داشت. همه چيز رو به راه بود چند قدم بيشتر نمانده بود كه چشمش به مادر داماد افتاد. كه چادرش را روي صورتش كشيده بود و در گوش دخترش پچ پچ مي كرد, گوش هاشو تيز كرد و صداي مادر داماد رو شنيد كه مي گفت: ماشاالله هزار ماشاالله همچين چايي مياره كه انگار نسل به نسل قهوه چي بودند!!.
موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!!
و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!!
وقتی غمگین است آه میکشد و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد
وقتی بدش می آید میگوید ویشششش
وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی
همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند
تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه را میداند
از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود
#دوست ... دوستی فصل قشنگی است،پر از لاله سرخ... دوستي قدرت تلفيق شعور منو توست..... دوستي حس عجيبي است ميان پر و آب،رنگ آن مثل خداست مردم شهر رفاقت دل آبي دارند.... و در اين شهر همه ميخندند...