#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
روزه میگیری که گرسنگان را درک کنی؟ بی خیال !!! اینجا همه سالشان رمضان است اینجا زولبیا وبامیه را فقط از پشت ویترین مغازه ها دیده اند
مادر است دیگر گاهی بد جوری دلتنگ می شود . اشـــکهـــــای مـــــادر , مـــــروارید شــــده اســــت در صــــدف چشمـــــانش ؛ دکتـــــرها اسمـــــش را گذاشتـــــهاند آب مرواریــــــد!
یادمه بچگی هام وقتی می رفتم مزار سعی می کردم پام رو قبرا نره ! تا رو یکیشون می رفت، جیگرم آتیش می گرفت چشامو می بستم، تو دلم براش صلوات می فرستادم. چند سال گذشت..... من بزرگتر .... مرده ها بیشتر.... قدیمی ها پوسیده تر ..... جدیدی ها با سنگ شکیل تر. نمی دونم امروز روی چندتا قبر پام رفت، برای چندتا یادم رفت صلوات بفرستم اما راستش ، امروز یه چیزی فهمیدم ما که دلمون نمی اومد حتی روی مرده ها پا بذاریم این روزها چقدر راحت روی زنده ها و احساسشون پا میزاریم کاش همون بچه می موندیم
گدا که میبینم ، در دل نمیگویم راست میگوید یا دروغ ؟ بدهم یا ندهم ؟ ... آدم خوبی است یا نه ؟... چشمانم را میبندم و کمکش میکنم تا وقتی رفتم گدایی پیش خـــدا نگـــوید که ........
خدايا! تو را شکر ميکنم که با فقر آشنايم کردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درک کنم.
چـیــســت دلــچـســب تــریــــن عــیـــدی أیـــــام الله یــک ســــحــــــر وقــت اذان صــحــــــن أبـــاعـبــــــدالله . . .
سلام امام حسین مهربون من دختری کوچک هستم . پدرم جانباز موجی است . الان که دارم برای شما نامه می نویسم پدرم خوابیده آرومه آرومه . وقتایی که خوابه میام کنارش وباهاش حرف می زنم . امام حسین شنیدم رقیه ی کوچولوت به آسمون ها رفته می خوام بهتون بگم ............. من حاضرم دخترشمابشم................. به جاش حال بابام رو خوب کنید ازشما خواهش می کنم می دونم که خیلی مهربونید امام حسین ...
به نام خدا ، من می خواهم در آینده شهیــد بشوم. برای این که...." معلم که خنــــده اش گرفته بود ، پریـــد وسط حرف مهدی و گفت : " ببین مهدی جان ! موضوع انشا این بود که در آینده می خواهید چه کاره بشید. باید درمورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی. مثلاَ ، پدر خودت چه کاره س......." آقا اجازه! شهیــد شده....
"خـــــدایــــا" عمریست همه ایمان مرا با رنگ موهایم سنجیدند اما من امشب برعکس خیلی ها با دیده سر به سراغت نیامدم من امشب با دیده دل آمده ام به مهمانیت اگرمرا نمیخواستی درخانه ات را به رویم باز نمیکردی پس باصدای بلند فریاد میزنم تاهمه بدانند خدا برای همه است مــــــن خــــــدا را دارم
پشت خمیده و ریش سفیدش..... کودکی ها یم روی پشتش می نشستم،مرا به رویاهای صورتی کودکانه ام می برد کودکی هایم در آغوشش میگرفتم کودکی هایم پیشش گذشت و من غمی نداشتم حالا دیگر پشتش خمیده شده و ریشش سفدتر که بیشتر از همه خودنمایی میکند و مهربانی اش چند برابر،همان مهربانی که مرا به کودکی ام می برد.
۱.گلها را از روی زمین برداشتم به روی چادرت گذاشتم به روی سرت انداختم تو در حال سجده بودی. ۲.امشب جانماز را زیر سرم بگذار با همان چادر نماز سفید و گل های قرمزش که هیچوقت پیدایش نکردم.
نوشته هایم بوی تو را می دهد از الان تا هروقت که باشی... از الان تا هر وقت که نباشی...
چرا امروز سر شاخه ی درخت ها تکان نمی خورد نکند دیگر دوستت نداشته باشم
اکنون که مال منی رویایت را تنگاتنگ رویایم بخوابان و به عشق و رنج و کار بگو که اکنون همه باید بخوابند...
روزه میگیری که گرسنگان را درک کنی؟
13 سال و 1 ماه و 20 روز و 12 ساعت و 26 دقيقه قبلبی خیال !!!
اینجا همه سالشان رمضان است
اینجا زولبیا وبامیه را فقط از پشت ویترین مغازه ها دیده اند