دلم کمی خدا میخواهد...
کمی سکوت...
کمی اخرت...
دلم دل بریدن می خواهد...
کمی اشک...
کمی بهت...
کمی اغوش اسمانی...
دلم یک کوچه می خواهد بی بن بست!!و یک خدا!!
تا کمی با هم قدم بزنیم...فقط همین!!
ببینمت . . .
گونه هایت خیس اســـت . . .
باز با این رفیق نابابت . . .
نامش چی بود؟
هان!
باران . . .
باز با “باران” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . .
همدم خوبی نیست برای درد ها . . .
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد . . .
وقت دلتنگیام به ماه نگاه میکنم و مطمئنم یه جائی توهم داری به ماه نگاه میکنی مهم نیست چقدر از هم دور باشیم ما هنوز زیر یه آسمونیم و به یه ماه نگاه میکنیم و من احساس میکنم کنارتم و با تمام وجودم تو رو حس میکنم
آخ تو آغوش خیالم فشارت میدم
فاصله یک نام نیست که توی شناسنامه ات بیاید و بروی!
فاصله مشق شب شب هاییست که بی ستاره به صبح میرسد...
باید انقدر بودنش راتمرین کنی تا بهشت را از بر شوی با همه ی نشانی ها
فاصله نام دیگر صبر خداوند است...
دلتنگی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 23 ساعت و 36 دقيقه قبلدرست مثل چاقویی هستش که میذارن بیخ گلو!!!
اما هر چی میکشن نمیبره!!!