❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ای آزادگان ؛ مردم زلزله زده ی آذربایجان را دریابید ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در بی کرانه زندگی دو چیز است که افسونم می کند. آبی آسمانی که می بینم و نمیدانم نیست، و دیگری خدا که نمی بینم ولی میدانم هست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدايا... به که واگذارم ميکني؟ به سوي که ميفرستيام؟ به سوي آشنايان و نزديکان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛ يا به سوي غريبان و غريبهگان تا گره در ابرو بيافکنند و مرا از خويش برانند؟ يا به سوي آنان که ضعف مرا ميخواهند و خواريام را طلب ميکنند؟ من به سوي ديگران دست دراز کنم؟ در حالي که خداي من تويي و تويي کارساز و زمامدار من...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنگاه که تقدیر نیست و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندامها و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت است تجلی کند اگر هم هستیمان را یک خواستن کنیم یک خواستن مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از امید و یقین و ایمان بخواهیم پاسخ خویش را خواهیم گرفت.
از آن بهار تا این بهار آموخته ام که ...
13 سال و 5 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 45 دقيقه قبلبیشتر عشق بورزم و تنفر و بدی ها رو از خود دور کنم؛
یاد گرفتم انسان در زندگی میتواند دوباره متولد شود و بهاری زیبا تر خلق کند؛
یاد گرفتم با چشمانی باز تر به زیبایی ها اطرافم توجه کنم از اواز پرندگان از نوازش گلها و غذا دادن به حیوانات لذت ببرم؛
یاد گرفتم شاد باشم لبخند بزنم چرا که وقتی به زندگی لبخند میزنم وقتی که به گل لبخند میزنم انعکاس و بازتاب خنده ام را در زندگی و گل میبینم؛
یاد گرفتم سختی درد هایی را که تحمل کردم پیش زمینه ای برای آگاهی بیشتر بوده است و با درد ها طعم شیرین زندگی کردن و عشق ورزیدن را درک کرده ام ؛
اگرچه برای ابراز دوست داشتن به یک دوست ، گلی را چیده ام اما از ان دوست آموختم که گل را نباید چید بلکه باید نوازش کرد حتی اگر خود کاشته باشی زیرا هیچ کس مالک گلی نیست چه بسا که نگهبان گلی است که کاشته است ...