❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من می نویسم و تو نمی خوانی؛ اما چون، مخاطب تویی؛ مدیونم اگر ننویسم ...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و اشک... و خاطراتی مبهم از گذشته و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود خواب کودکانه ی من و تو ماندی در خاطرم بی آنکه تو را ..!!! چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی... بعد از این همه عبورِ کبود، قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من در اتاقم آرامم شبها بادیوارش سخن میگویم، روزها در آن آواز میخوانم چهارضلعی دیوار اتاقم حس حمایت به من می دهد حرفهایم را با خدایم در کنار سجاده ام درآبی ترین گوشه اتاقم در میان میگذارم در روزهای سرد تختم مرا در آغوش میکشد در روزهای بارانی من سرم را به شانه پنجره ام تکیه می دهم و باهم گریه میکنیم در روزهای آفتابی خورشید را از پشت پرده اتاق هم میتوانم ببینم من وخانواده ام در همین اتاق بلند میخندیم من عشق را در اتاقم تجربه کردم آن شب بالشم اشک هایم را پاک کرد یاد خاطراتم را در میان کمد های اتاقم می توان تازه کرد حتی با جمله ای بر کاغذی آری من با اتاقم آرامم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باران که میبارد... باید آغوشی باشد... پنجرهی نیمه بازی... موسیقی باران... بوی خاک... سرمای هوا... گرهی کور دستها و پاها... گرمای عریان عاشقی... صدای تپش قلبها... خواب هشیار عصرانه... باران که میبارد... باید کسی باشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد باش ، نه فقط باجسمت . . بانگاهت ، با احساست ، با آغوشت.. مردباش و هیچوقت نامردی نکن،مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده و باورت کرده
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به کلاغ ها بگویید..قصه ی من..اینجا تمام شد..یکی..بود و نبود مرا با خود برد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه حرف از رفتن است... کاش..... کسی با آمدنش غافلگیرمان کند....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
يکي از سخت ترين کارهاي دنيا اين است که براي ديگري توضيح بدهي دقيقاً چه مرگته ...