یک چیزی بگم ... (( من کلا آدمی هستم که دوست دارم به همه احترام بزارم و با همه خوب باشم و خدایش از کسی هم سواستفاده نکردم و نخواهم نکرد )) ... پس هر کسی فکر میکنه من آدم ساده و یا چاپلوس و یا مغرور و یا خنگ و مسخره هستم .... افکارش به خودش مربوطه و من بازم بهش احترام میذارم ... چون خوبی ها همیشه میمانند ولی پول و شهرت و چیزای کثیف دیگه هرگز ... مخلص همتون هستم ... #ارادتمند شما .... #محمد#حسین .... 4/01/1392 .... ساعت 23 و 17 دقیقه ...
پسر به بابا : بابا میشه بپرسم شما ساعتی چقدر پول در میارین ؟
پدر : تو نباید دخالت کنی توی این مسائل ! ولی من ساعتی 10 هزار تومان در میاریم.
پسر : بابا میشه 5 هزار تومان ازت قرض بگیرم ؟
پدر : برای این پرسیدی ؟ نه نمیشه تو پول نیاز نداری ( با حالت عصبی )
پسر را بدون اینکه چیزی بگه سرشو میندازه زیر و میره توی اتاقش ... پدر با خودش فکر کرد "چرا من عصبانی شدم ؟ " باید بفهمم واسه ی چی بچه ی 10 ساله 5 هزار تومن پول میخواد !
در اتقاق پسر باز شد ...
پدر : پسرم ببخشید عصبانی شدم بیا این 5 هزار تومن اما اول بهم بگو واسه ی چی میخوای این پولو؟
پسر در حالی که 4 هزار تومن پول از زیر بالشتش بیرون میاورد ... : پدر پولم کمه ... میشه بهم تخفیف بدی ؟
پدر با تعجب : تخفیف ؟ واسه ی چی ؟
پسر : میشه بجای 10 هزار تومن 9 هزار تومن بگیرین و 1 ساعت مال من باشی فردا شب ؟ میخوام فردا شب با هم شام بخوریم ...
پدر سرشو زیر انداخت و اشک از چشماش سرازیر شد.
ســـهـم “مـــن” از “تـــو” عشـــق نیــست ، ذوق نیـــست ، اشتیـــاق نیــست همـــان دلتنـــگیٍ بی پــایــانی ســت که روزها دیوانـــه ام می کنــد ! دیــوانه ام مـی کنــد ...
مرسی #مینا عزیز ... خیلی زیباست ...

13 سال و 5 ماه و 30 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبلممنونم بابت #خطابت