❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قرآن! من شرمنده ام، اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هروقت در کوچه مان نوایت بلند میشود؛ همه از هم می پرسند: چه کسی مرده است؟!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه وقت از تو خوندنه ستاره ء ترانه هام اسم تو برای من قشنگترين آهنگه بی تو يك پرنده اسير بی پروازم با تو اما ميرسم به قله آوازم اگه تا آخر اين ترانه با من باشي واسه تو سقفی از آهنگ و صدا ميسازم با يك چشمك دوباره منو زنده كن ستاره نذار از نفس بيفتم تويي تنها راه چاره آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره تويی كه عشقمو از نگاه من ميخونی تويی كه تو تپش ترانه هام مهمونی تويی كه هم نفس هميشه آوازی تويی كه آخر قصه ء منو ميدونی اگه كوچه صدام يك كوچه باريكه اگه خونم بی چراغه چشم تو تاريكه ميدونم آخر قصه ميرسي به داد من لحظه يكي شدن تو آينه ها نزديكه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خــودَم قَبـــول دارم کـــهنه شـــده ام آنـــقدر کـــهنه کــه می شــوَد رویِ گَردو خـــاک تَنـــَم یــادگــاری نــوشت ...بنویس و برو... !!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عادت کرده ام به طعم قهوه به آدم های پشت پنجره ی کافه... به دست هایی که می روند آدم هایی که نمی مانند... به تو که رو برویم نشسته ای قهوه ات را به هم میزنی می نوشی می روی... یکی-به آدم های پشت پنجره ی کافه اضافه می شود...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد! در تنهایی هایم نیز به یاد توام زیرا تو تمام تنهایی هایم هستی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم. ای بهار زندگی ام اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده. بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم بدان که قلب من هم شکسته بدان که روحم از همه دردها خسته شده. این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد. بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
امشب سیگــاری را دود کردم که پنج ســال در گوشه ی اتاقم بود و برایم خاطـــره به همراه داشت... نمیــدانم سنگینی از سیگار بود یا آن پنج سال خاطـــره...!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مي گويند شيشه ها احساس ندارند اما وقتي روي شيشه بخار گرفته نوشتم دوستت دارم آرام گريست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مهندس کیست؟ در واقع “مهندس” به کسی میگن: که تو کاری تخصص داره و کاری رو به خوبی انجام میده. … همین کلمه ی “مهندس” با حفظ سِمت, به کسایی که تو یه کاری گند میزنه هم گفته میشه. بعد در جای دیگه ممکنه “مهندس” در قالب یک اسم اشاره, به کسی که اسمشو نمی دونیم هم استفاده بشه. همچنین اگه همین کلمه ی “مهندس” خوب ادا شه, میتونه در حکم فحش هم باشه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
+ من دلم مي خواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوست هايم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو ... هركسي ميخواهد وارد خانه ي پر عشق و صفايم گردد ، يك سبد بوي گل سرخ به من هديه دهد . شرط وارد گشتن شست و شوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست ... بر درش برگ گلي ميكوبم روي آن باقلم سبز بهار مينويسم اي يار ! خانه ي ما اينجاست ... تا كه سهراب نپرسد ديگر "خانه ي دوست كجاست ؟"
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا... کودکان گل فروش را می بینی!؟ مردان خانه به دوش دخترکان تن فروش مادران سیاه پوش کاسبان دین فروش محرابهای فرش پوش زبانهای عشق فروش انسانهای آدم فروش همه را می بینی...؟! می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد...!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی تکه کاهی است که کوهش کردیم زندگی کوه بزرگی است که کاهش کردیم زندگی نیست به جز نم نم باران بهار زندگی نیست به جز دیدن یار زندگی نیست به جز عشق٬ به جز حرف محبت به کسی ورنه هر خار و خسی زندگی کرده بسی زندگی تجربه تلخ فراوان دارد دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه یک عمر بیابان دارد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آینه پرسید که چرا دیر کرده است؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟ خندیدمو گفتم او فقط اسیر من است، تنها دقایقی چند تأخیر کرده است... گفتم امروز هوا سرد بوده است، شاید موعد قرار تغییر کرده است... خندید به سادگیم و آینه گفت: احساس پاک تو را زنجیر کرده است... گفتم از عشق من چنین سخن نگو، گفت خوابی سالها دیر کرده است... در آینه به خود نگاه میکنم، آه عشق تو عجیب مرا پیر کرده است... راست گفت آینه که منتظر نباش، او برای همیشه دیر کرده است...