❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در این شبــهای بـــارانی غــــــم انگیز است تنـــــــهایــــــی بـــــــه امـــــــید نگـــــــاهی تلــخ ، که می آیـــــی به احســــاست قســــــم یــــک شب دلم می میرد از حسرت……… ومن اهسته میگویم : تــــــو هــــــــم دیـــــگر نمی آیی …..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میان " یا حسین " گفتن و " با حسین " بودن تفاوت بسیار است . تفاوت به فاصله کوفه تا کربلا . کوفیان همه " یا حسین "گفتند اما آ نها که در کربلا حاضر شدند " با حسین" بودند . .............. خدایا کمک کن تا" با حسین " با شیم تا " حسینی " شویم .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می خواستم برایت غزلی بنویسم آنچنان در ا ند یشه ام جا گرفتی که چشمهایت بر صفحه کاغذ نشست . نگاه پراز لبخند و محبت وعشقت ذهنم راچنان سر شار کرد که عا شقا نه ها یم از یاد رفت درست ما نند زما نی که می آ یی و حرفهایم گم می شوند . پس نوشتم برایت غزلی از جنس سکوت . سر شارازاحساس همان نگاه .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
طا قت دیدن باران اشکها یش را ندارم . یادش نیست اما من از یاد نمی برم که چطور شکسته بود . خرده هایش را خودم جمع کردم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خـ‗__‗ـدایـ ‗__‗ـا . . . یـ‗__‗ـا فریـ‗__‗ـاد در گـلـ‗__‗ـویم را بگیـ‗__‗ـر یـ‗__‗ـا بغـ‗__‗ـض گـلـ‗__‗ـوگیـ‗__‗ـرم را . . . هـ‗__‗ــرکـ‗__‗ـدام راه دیـگـ‗__‗ـری را بستـ‗__‗ـه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
غم نویس نیستم فقط گاه و بی گاه آب و هوای دل را مکتوب می کنم ... همین ! ... حالا اگر آسمان دل همیشه سرخ و کبود و غم گرفته است ، چه کنم ....!؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تــــــــــــنهایـــے را ترجيــــح ميدهــــم به ''تن هـايـــــــي'' كه روحشـــان با ديگـــــريـست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و مَـ ـن پـِنـدآشـتـَـمـ کِـہ او مَـ ـرآ بـآ خـود خـوآهـَـد بُـرد !. او مَـرآ بُـرد. اَمٌــآ اَز يـــــــآد !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آن روزهـــا گـنـجـشـکـــ را رَنـگـــ مـیـکَــردَنـــد
جــای ِ قَـنـــاری مـیـفــروخـتـنـــد !
ایــن روزهـــا هَــوَس را رنـگــــ مـیـکـنـنـد
جـــای ِ عـشــق مـیـفــروشَـنـــد !
آن روزهــا مـالـبـاخـتـــه مـیـشـــدی
و ایــن روزهـــا ،
دلـبــــاخــــته !!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به درختان جنگل گفتم، شما با این عظمت چرا از تکه آهنی به نام تبر میرنجید؟ گفتند:رنجش ما از تبر نیست ازدسته ی آن است که ازجنس خود ماست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شبى بر دفتر قلبم، كشيدم رد پايت را، كشيدم طرح زيباى غروب چشم هايت را كنار هاله ی چشمت ، كشيدم عكس يك دريا كشيدم روي امواجش ، حضور آشنايت را و آن شب ، با دلي لبريز از آواز دلتنگی زدم فرياد در ساحل ، دلم دارد هوايت را...