❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزگارم این است: دلخوشم با غزلی تکه نانی، آبی جمله ی کوتاهی یا به شعر نابی و اگر باز بپرسی گویم: دلخوشم با نفسی حبه قندی، چایی صحبت اهل دلی فارغ از همهمه ی دنیایی دلخوشی ها کم نیست، دیده ها نابیناست...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خسته ام... از صبوري خسته ام... از فريادهايي كه در گلويم خفه ماند... از اشك هايي كه قاه قاه خنده شد... و از حرف هايي كه زنده به گور گشت در گورستان دلم آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را ، در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . . این روزها معنی را از زندگی حذف کرده ام ... برایم فرق نمی کند روزهایم را چگونه قربانی کنم....!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
براي باور يک زن به زيبايش نگاه نکنيد ! در آغوشش بگيريد ... به صداي قلبش گوش کنيد ... دستش را بگيريد و تمام خيابان را کنارش مردانه قدم بزنيد ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تنهایی یعنی تمام تلاشت رو بکنی که به اونایی که تنها نیستن حسادت نکنی ولی ته دلت و با تمام وجود حس کنی که میخوای جای اونا بودی ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چقدر دوست داشتم دیگران حرفهایم را بفهمند و چقدر دوست داشتم نگاه خیس مرا درک کنند چقدر دلم می خواست یک نفر به من بگوید چرا لبخندهای تو اینقدر بی رنگ است اما کسی نبود همیشه من بودم و تنهایی و این دفتر شعرم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اتفاق تازه ای نخواهدافتاد،تمام سیگارهای دنیاراهم که دود کنم تنهاییم توجه هیچکس را جلب نخواهدکرد...جزپیرمرد سیگار فروش
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زخم هایت را پنهان کن ... اینجا مردم زیادی با نمک شده اند...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کفش هم اگر تنگ باشه اذیت میکنه، وای به حال دل...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دِلــــم بــاران می خواهــــد بــارانی آرام…. امــــا طـولانــــــــــــی تا دسـت در دسـتِ قطــــره هـایش و پـا به پـایِ نمنــــــاکـی اش تمــــام کـوچــه بــاغ ها را با پـــاهایی بِرَهنــــــــــه قـدم بزنم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رفتار عاشقـــــانه ی زن را بایــد از دلتنگـــــــــــــــیش فهمید ... از شـــوقُ بی تابیـــــش برای دیدار ... از حس کودکانــــه اش برای آغــــــــوش ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تنها نشسته ام ...ناگاه چشمانم تار ... تار ... می شوند ... احساس می کنم که چیزی بر روی گونه ام می غلتد ! ... دست بر گونه ام می کشم ... مثل همیشه... اشک هایم بی اختیار جاری ست ... با پشت دستم اشکها را پاک می کنم ... باز هم احساس می کنم که چیزی بر گونه ام می غلتد ! ...باز دست بر روی گونه ام می کشم ! ... باز هم اشک بود ! ... خدای من ! ... چرا بی اختیار ؟ ! ... چرا بی هیچ مقدمه ای ؟ ! ... این اشک ها جاری ست ؟ ! ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمیخواهم عاشقانه هایم مال دیگری باشدوقتی قلبم بی تاب توست....