❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه آنکه سراغی از تو نمیگیرد؛
دلتنگ دیدنت است واز شکاف چشمانش به نبودنت خیره میشود،
همیشه آنکه تو او را نمیبینی نامهربان نیست....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بـه فکر نــوازش دست های منی! بی آنکــه بدانی ؛ دلـــم است کــه تنهــا مانــده ... دست هایــم ، دو تاینــد!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نه به پدرم رفته ام ! نه به مادرم ! من چندیست . . . . . . . بر باد رفته ام
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خــــدایـــا ... تمـــــــام خنــــده هــــــ ــاے تـــلخ امروزم را مے دهـــــــم ... یکـــــ ـــے از گریــ ــهـــ هــــــــاے شیــرین کودکــ ـــے ام را پــــس بــــــده ...!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها میخواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچ کس با من در این دنیا نبود هیچ کس مانند من تنها نبود هیچ کس دردی ز دردم بر نداشت بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت هیچ کس فکر مرا باور نکرد خطی از شعر مرا از بر نکرد هیچ کس آن یار دلخواهم نشد هیچ کس دمساز و همراهم نشد هیچ کس جز من چنین ليلي نبود در کلاس عاشقی دل خون نبود هیچ دردی را نکرد از من دوا جز خدای من خدای من خدا
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم زبي آبي. ولي با خفت و خاري پي شبنم نميگردم....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همه جادكان رنگ است،همه رنگ ميفروشند دل من به شيشه ماند،همه سنگ ميفروشند. به كرشمه ي نگاهي ،.دل ساده لوح ما را. چه به ناز مي ربايند ، چه قشنگ ميفروشند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
احـــتــيــآج بــه مــَســتـے نـيــســت،! يــِکــ اســتــِکــآن چـــآے هـــَم ديـــوآنـــه اَم مــيـــکــُنــَد وقـــتــے مــيــزبــآن چــِشــمــآن ِ تــُو بــآشــَد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم از مرگ نميترسد دلم از آن ميترسد كه من زنده باشم او دست ديگري را بگيرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوستی ها کمرنگ، بی کسی ها پیداست... راست گفتی سهراب ! آدم اینجا تنهاست...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دیگرنمی گویم گشتم نبود نگرد نیست... بگذارصادقانه بگویم گشتم!اتفاقا بود فقط مال من نبود... بگذار دیگری بگردد لابد مال اوست...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
جامه ای بافتم ، تار و پودش از عشق ، خواستم تا به تو هدیه کنم ، لیک دیدم که در آن گوشه باغ ، لاله ای پنهانی با نسیمی می گفت : جامه عشق برازنده هر قامت نیست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نـــــازکــــــن تــــــــــــــــا روز و شـــب غـــرق تـــمنايـــت شـــــــوم تــــــــــا قـــــــــيامــــت شــــــــــاعر چـــــــــــشمان زيـــبايت شوم از ازل زيــــــــــباتـــــــــــريـــــــن تــــــصوير دنــــــــيا بــــــــــوده اي کـــــاش مــــــيــشد تــــــاابـــــد مـــحو تــماشـــايـــت شــــــوم...