❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیــــشه جایی در حوالی دلتــنگی من جــاری می شــوی… جــاری می شــوی در ابـــریِ چشــمانـــم… و می بـــاری آنقــدر تا زلال شـــوم… تا آســمانی شــود هــوایِ دلــم… آنقــدر که با همـــه روحـــم حــس کنـــم… داشتــــن تو … می ارزد… به تمـــام نداشــته هـــای دنیــــا
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یه جایی هست که باید دستشو بکشی ... نگهش داری صورتشو میون دستات محکم بگیری ... تو چشاش زل بزنی و بگی ببین ... من دوستت دارم ، نرو
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش دفتر خاطراتم چـــراغ جــادو بـــود تـا هـــروقت از ســر دلـتنـگــی ... به رویـش دست می ڪـشیدم ، تــو از درونـش ... بـا آرزوی من بیـــرون مـی آمدی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر بتوانی بخندی، آموختهای که چگونه نیایش کنی هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد، هر بافت وجودت از شادی بلرزد، به آرامشی عظیم دست مییابی! کسی میتواند بخندد، که طنز آمیزی و تمامی بازی زندگی را میبیند. کوتاهترین راه برای گفتن دوستت دارم لبخند است! شادی اگر تقسیم شود، دو برابر میشود! غم اگر تقسیم شود، نصف میشود! همیشه با دیگران بخندیم و هرگز به دیگران نخندیم! یادت باشه! انسانهای خندان و شاد به خداوند شبیهترند! کمی موسیقی گوش کن، برقص، بخند (حتی به زور) آنگاه بنشین و نظاره کن آثار شگرف همین حرکات به اصطلاح اجباری را! فراموش نکن! همین لحظه را، اگر گریه کنی یا بخندی بالاخره میگذرد، امتحان کن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند ، عشق بورز به آن ها که دلت را شکستند ، دعا کن برای آنان که نفرینت کردند ، درخت باش به رغم تبرها ، بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من می نویسم و تو نمی خوانی؛ اما چون، مخاطب تویی؛ مدیونم اگر ننویسم ...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و اشک... و خاطراتی مبهم از گذشته و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود خواب کودکانه ی من و تو ماندی در خاطرم بی آنکه تو را ..!!! چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی... بعد از این همه عبورِ کبود، قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من در اتاقم آرامم شبها بادیوارش سخن میگویم، روزها در آن آواز میخوانم چهارضلعی دیوار اتاقم حس حمایت به من می دهد حرفهایم را با خدایم در کنار سجاده ام درآبی ترین گوشه اتاقم در میان میگذارم در روزهای سرد تختم مرا در آغوش میکشد در روزهای بارانی من سرم را به شانه پنجره ام تکیه می دهم و باهم گریه میکنیم در روزهای آفتابی خورشید را از پشت پرده اتاق هم میتوانم ببینم من وخانواده ام در همین اتاق بلند میخندیم من عشق را در اتاقم تجربه کردم آن شب بالشم اشک هایم را پاک کرد یاد خاطراتم را در میان کمد های اتاقم می توان تازه کرد حتی با جمله ای بر کاغذی آری من با اتاقم آرامم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باران که میبارد... باید آغوشی باشد... پنجرهی نیمه بازی... موسیقی باران... بوی خاک... سرمای هوا... گرهی کور دستها و پاها... گرمای عریان عاشقی... صدای تپش قلبها... خواب هشیار عصرانه... باران که میبارد... باید کسی باشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد باش ، نه فقط باجسمت . . بانگاهت ، با احساست ، با آغوشت.. مردباش و هیچوقت نامردی نکن،مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده و باورت کرده
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به کلاغ ها بگویید..قصه ی من..اینجا تمام شد..یکی..بود و نبود مرا با خود برد