❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عاشقي مي کنم !! لج مي کنم ... !! بد اخلاق مي شوم ... ! دست خودم نيست ... ساعت و زمان هم ندارد !! تو که نباشي ... زندگي بايد به کام من تلخ شود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ادم باید یکیو داشته باشن که هر وقت خسته پکر داغون عصبی و مریض بودی ازت نپرسه چرا؟ فقط دستت رو بگیره و بگه : بلند شو بریم یه دور بزنیم، دوست ندارم این شکلی ببینمت..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزهاى بارونى رو خیلى دوست دارم.. معلوم نمیشه منتظر تاکسى هستى یا آواره خیابونها.. بخار توى هوا مال سرماس یا دود سیگار.. خیسى روى گونت مال اشکاته یا دونه هاى بارون..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در را ببنــــــد .... بگــــــذار در بزنند ... بگذار بگویند مهمــــــان نواز نیستــــــی! اینگونــــــه هر کســــــی حریــــــم دلت را لمس نمی کند...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حکایت رفاقت من و تو،حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم ! که با هر جرعه بسیار اندیشیدم ، که این طعم را دوست دارم یا نه ؟ وآنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن، که انتظار تمام شدنش را نداشتم ! و تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه میخواهم،حتی تلخ تلخ !!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خسته ام از تظاهر به ایستادگی از پنهان کردن زخم هایم زور که نیست ! دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است....! ............اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا...! چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟؟! خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ی زندگی ..... میخواهم بکشم کنار ! از تو ... از خودم..... از همه ی زندگی .....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خوب به چشمهایش نگاه کنید ... از نزدیک! دستانش را بگیرید! آنقدر نزدیکش باشید که گرمای نفس هایش را حس کنید! خوب عطرش را بو بکشید! موقع بوسیدنش از ته دل ببوسیدش... از ته دل ببوییدش ... از ته دل لمسش کنید! ... از ته دل نگاهش کنید ... از ته دل صدایش کنید! از تمام لحظات با هم بودن نهایت استفاده را بکنید! روزی می رود ... و حسرت همه ی اینهایی که گفتم در دلتان می ماند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رویـا هـا را ول کن دلم هـیـچ " تـو "یی دوستت نداشته حـتـی " تـو"هـای رویــاهـایـت نـیـز بـا " تـو " هـای دیگر رفـتـه انـد بـلـند شـو رویـــا دیـدن بس اســــــت !!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم بهانه ات را می گیرد ... چقدر امشب حس می کنم نبود تو را ... صدایت در گوشم می پیچد و من می گویم - هان مرا صدا کرد ی ؟ دلم تنگ است ... صدایم کن ...