❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من برم فوتبال نگاه کنم ...... بای ... با امید پیروزی تیم ایران ... بای ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی اید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد . که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد .وقتی که دوباره به پشت بام رفت ، می خواست الاغ را ارام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت . بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد. بعد ملا نصر الدین گفت لعنت بر من که نمی دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را می کشد!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خواستم پنجره را ببندم تا راه پاییز بسته شود اما گویی گرگی به گله زده است برگها ریخته و شاخه ها شکسته است دیگر هیچ نفسی بالا نمی آید سکوتی سخت پیرامونم را فرا گرفته است با خودم می گویم باز این خزان چه می خواهد که اینگونه چون خصم تاخته است بر من وتو بتو می اندیشم ،بتو ای دخترک یتیم که سایه دیوار در تابستان مامن تو بود اما اما بارش تگرگ تنت را زخمی خواهد کرد چه دردی است در نگاه من به تو چوپان در اندیشه آغل گوسفندانش اما تو اما تو ،تو در انتظار سرمای جانسوز زمستان کم کمک سوز سرما تنت را می آزارد ای کاش چوپان کمی هم بتو می اندیشید!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من یک انسانم! .......دیدگاه ....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا بحق مظلومینت از جرم ما در گذر
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
" کاری نکنید که انسان و انسانیت از جامعه رخت بر بندد"
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شب سردی است ، و من افسرده
راه دوری است ، و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم ، تنها، از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت ،
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است
هردم این بانگ برآرم از دل
وای ، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیک، غمی غمناک است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از انسان از عشــــــق از غـــــــــــــــــم واز غصه هاگفتیم و نوشتیم اما ....................افسوس همه خاموش گشتند و در تاریکی گم شدند من نیز عزم رفتن کردم،زیراکه از بیهوده سخن گفتن بیزارم عبایم کو ؟ردایم کو؟ عصـایم کو؟ راه قبرستان کجاســت؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تقدیم به اهالی سرزمین دل واندیشه آنان که عشق وعقل را درهم آمیختند وچون فرهاد بیهوده بیستون نکاویدند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه ساده دل بودم باورم شد که امانم دادی درد دل کردم گویی فرشته نجاتم بودی گفتم از رنج واز ظلم وستم وتو رنجیدی غمناک شدی اشک امانت رابرید ومن من ساده دل دست وپایم را گم کردم بیمناک شدم واندوهگین شب تا سحر خوابم نبرد ازدردی که به جانت ریختم اما سحرگاهان اما سحر گاهان که طناب دار را برگردنم آویختن افسوس خوردم افسوس خوردم که چرا چرا یک شب بیهوده زیستم ومن چه ساده دل بودم!
به سلامت
14 سال و 11 ماه و 15 روز و 22 ساعت و 26 دقيقه قبلboro nafasam zud bargard
14 سال و 11 ماه و 15 روز و 22 ساعت و 23 دقيقه قبل