Hossein
از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم / تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم /گفتند غروب جمعه خواهی آمد / آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم
Hossein
لیوان چای روی میز در انتظار یک جرعه است ، نه تو می آیی نه او گرم می ماند ، چه گناهی دارد سماوری که داغ دیده است ؟
Hossein
برای کشتیهای بی حرکت موجها تصمیم می گیرند …
Hossein
با "یکی بود یکی نبود "شروع شد این قصه با یکی ماند یکی نماند،تمام. یکی،من بودم یا تو...!؟ مهم نیست مهم قصه ایست که تمام شد!
Hossein
تنهایی و دلتنگیت را پیش فروش نکن ، فصلش که برسد به قیمت میخرند !
Hossein
بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را دارند مثل : بابا، مامان، پدربزرگ،داداش و . . .
Hossein
دلتنگم ، مثل مادری بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده ولی بلد نیست شماره اش رو بگیره .
Hossein
تو هیچ وقت خیاط خوبی نخواهی شد ! ببین باز هم دلم را تنگ کرده ای !
Hossein
دقت کردین رو کی بردها ((I)) و ((U)) کنار هم هستند؟ به سلامتی سازنده !
Hossein
صدای پای تو که میروی ، صدای پای مرگ که میآید . . .
Hossein
خوشبختی، فاصله ی این بدختی تا بدبختی بعدی است .