¸.•♥yalda♥•.¸
جاری عشقی به شریان وجود ، بی تو باید شعر دلتنگی سرود . . .
¸.•♥yalda♥•.¸
((زندگی به من آموختــــــــ، هیچکس شبیه حرفهایش نیستــــــــــ..))
¸.•♥yalda♥•.¸
واسه من مرام بزار تا مرام بزارم واســــــــت...
¸.•♥yalda♥•.¸
آري راست مي گوئي ...تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ، تنها یــــک کلمه است "میگذرد" ولی دق می دهد تـــــا بگـــــــــــــــــذرد......!
¸.•♥yalda♥•.¸
چونـــ برآیِ همیــــــــشهـ ........ دورَم رآ خطـــ ـ کِشیــــد
¸.•♥yalda♥•.¸
و در کدامینــــ غروب خوآهمـــ رفتــــ ...فقطـــ این را میـــدآنم که ...تآ آخرینــــ لحظه عمرم دوستــــــــــت دآرم تا آخرینـــ ......نفـــــــــس!
¸.•♥yalda♥•.¸
نِشــــَســــتهـــ اَمـــــــ تَنهـــــــــــآیِ تَنهـــــــــــــــا نَهــ کَسیــــــــ حالَمــــــ رآ میــــــــ پُرسَـــــــد نَهـــ کَسِیـــــ هَوآ یَـــــمـــــــ رآ دآرد عِِیــــبیــــــــ نَدآرد سآلـــهآســـــتــــــــ بـــــــِهـــ ایـــــن زِنــــدِگـیـــــــــ عـــــآدتـــــــــ کــــــــَرده ام!
¸.•♥yalda♥•.¸
تف به آن آدمها که از این آدمیت جز به حیوان نتوانند رسید... با همه بچگی ات شاید این را تو بفهمی شاید... که لب و آغوشم ...که من و خاطره ام ...که من و آن همه عشقی که نثارت کردم ...لکه ای خواهد بود تا ابد بر جانت ...تا بدانی که چه کردی با من ...منتظر باش که من می آیم ...تا که شاید به سفر زنده کنم مرگت را ...منتظر باش که من می آیم
¸.•♥yalda♥•.¸
تف به مایی که به مرداب کثیف دنیا ...به چنین حال گرفتار شدیم ...جرم من پاکی بود ...جرم من معرفتی بود که نشناختی اش ...جرم من عشقی بود ...که به آغوش تو ارزان دادم ...و تو امروز ز سیراب شدن به من و عشق من و لبهایم....... این چنین تف کردی .
¸.•♥yalda♥•.¸
خاک بر حنجره ی خسته ی من ...که یه عمری فقط از عشق تو فریاد بر آورد ...و چنین خونی شد ... خاک بر چشمانم که تو را پاکترین حور خدا می دانست
¸.•♥yalda♥•.¸
تف به آن واژاه ی پاک معشوق ...که از آن بوی لجن می آید ...از ته دل به خودم می گویم ...خاک بر لبهایم ...که لبان هوست را بوسید
¸.•♥yalda♥•.¸
تف به آن عشق که بهر تو هدر دادم من...که چنین خوار به پایت افتاد
¸.•♥yalda♥•.¸
تف به آن لحظه پست ...که تو بی خود شده از خود و در آغوش من از عشق سخن می گفتی
¸.•♥yalda♥•.¸
تف به آن دنیایی که به عشق من وتو قهقهه زد...