زياد از زندگي چيزي نمي دانم ...همين كه كوتاه است وبراي دانستن هر نكته اي از آن بايد تكه اي از جان را پرداخت ...اما در اين كوتاهي شگفت انگيز و در ميان جلوه هاي گوناگون و بي پايان نفرتي كه درونمان را انباشته ...تنها آنچه دوست داريم برايمان ميماند......
والا
از این دسته گلا زیاد آب دادم این خوباش بود
داغوناش دیگه بماند ...
یه بار رئیس بابام اومده بود خونه مون بعد این بچه شون هی سر و صدا میکرد ! بعد یهو به داداشم گفتم برو این کره خرو بگیر نره تو اتاقم خدا را شکر نفهمیدن
بعد فهمیدم چه گندی نزدیک بوده بزنم