از #خــدا پرسیدم : مــن بــه دنبالِ شما می گردم ... همه جا پرسیدم : خـانـه ی #دوست کجاست ؟ و #خدا لبخند زد ... و صدایی آشـنـا ... تـپـشِ #قـلـبِ مـنـست ... خانه ی #دوست اینجاست ... تو کجا می گردی ؟ ...
آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد .شاید.... بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش.... دوست می دارد...حالا ببین اگر خودش.... غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو...نادیده بگیرد ،چه قدر دوســتت دارد !و ...این را بِفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد
ای مسافر...ای جداناشدنی..گامت را آرامتر بردار...از برم آرامتر بگذر..تا به کام دل ببینمت..بگذار از اشک سرخ.گذرگاهت را چراغان کنم.. نمی دانی..سفرت روح مرا... به دو نیم می کند...و شگفتا ...که زیستن با نیمی از روح ...تن را می فرساید
قطار می رود..تو می روی..تمام ایستگاه می رود...و من چقدر ساده ام...که سالهای سال...در انتظار تو...کنار این قطار رفته ایستاده ام...و هم چنان به نرده های ایستگاه رفته...تکیه داده ام