بازی با کلمات و دِل واژه ...
می نویسم نوشته هایم را ... بی ارزشند ... اما تنها نگاهِ زیبایِ تو ... آنها را ارزش می بخشد ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در دلِ من چیزی ست ... مثلِ یک بیشه ی نور ، مثلِ خوابِ دمِ صبح ... و چنان بی تابم ... که دلم میخواهد ، بدوم تا ته دشت ... بروم تا سرِ کوه ... دورها آوایی ست ... که مرا می خواند ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تویی که آمدنت را سال هاست به من قول داده ای ... ولی نیامدی ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
ایستادنِ بی جا تورا ماندنی نمی کند ... خیلی وقت است رفته ای ... از قلبم ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تــا هستی دلـــم خـــوش است ... وقـتــی نباشی ... دلِ خــوش سیــری چــنـد ؟ ...