زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است .. تو عبور خواهی کرد از همان پنجره ها .. با همان بال و پر پروانه .. به همان زیبایی .. به همان آسانی .. زندگی صندوقچه ی اسرار پرستو ها نیست .. زندگی آسان است .. بی نهایت باید شد .. تا آن را یافت .. زندگی ساده تر از امواج است ......
گریه های شبانه من... ارزانی نگاه های عاشقانه تو باد ...از امروز تا فردا.. و فرداها باز هم من هر روز... روی جاده های مه گرفته انتظار ....به انتظار تو خواهم نشست ..می دانم که روزی تو باز می آیی... تا آن روز ای سبز ترین خاطره.... من چشمانم را به احترامت... نخواهم بست
مرا به میهمانی چشمانت دعوت کن ...و برایم گلدانی بیاور ...می خواهم دلم را بکارم... تا جوانه بزند... هر گاه که... پیچک سبز دلم تمام خانه ام را گرفت... فریاد خواهم کرد ...نگاه کن تمام خانه ام... همرنگ چشم توست..
وا ...!
.
خو یــوخده بــــِــصبر بابا جون ...! بـــِــزــآ اصن ببینم چه طو شده که من اینجام و اون وخ تازشم تو هم هستی تــــآزه ه ه ...!!؟ ... ... نه جوووووونه تو عجیب نیستــــ ...!!؟
چه سخت... هم زمستان باشد... هم ابر باشد ....هم باران باشد... هم خیابان ِ خیس باشد... امـــــا... نه تـــــو باشی .. نه دستی برای فشردن باشد...نه پایی برای قدم زدن باشد و....نه نگاهـــی برای زل زدن....
به کدامین زبان دنیا باید گفت جنگ بس است کشتار کافی است زمین دلش چرکین است گل ها به بوی باروت حساسیت گرفته اند پر پروانه ها هر روز با سرب داغ می سوزد غاز های وحشی شبها با کابوس گلوله می خوابند و آدمیتی که نسلش در کنار جوخه های آتش بی هیچ فغانی در حال انقراض است براستی .. به کدامین زبان دنیا باید گفت ؟!
دلم ، دلتنگ کسی ست ... که روزی ، شـادیش را ، مهمان ِدلم ،کردمـــ ، اما امروز ، دلـمـــ ، غمگین اسـت ، او رفـت ... شادیِ دلـم را، با خود بـرد !..... نغمه
خانه ای میسازم
سقفش از مهر خدا آجرش خشت گلی
گلش از خاک وجود
سقف خانه پر نور نورش از عشق به تو
تا که باشی و ز عشقت دل و خانه همه روشن گردد
خانه ای میسازم
دور از خاک زمین گوشه ای در دل خود
تا نشینی و بدانی دلم لبریز از عشق تو بود
خانه ای میسازم
در و دیوار پر از نقش و نگارت بکنم
گل نگارش رخ تو
تا بدانی دیگر غافل از روی تو نتوانم بود
دل دیوارش را پر از پنجره میگردانم
همه ی پنجره ها سوی خانه ی شما
تا بدانی هر دم دل و جان با تو به سر خواهم کرد