ای مسافر...ای جداناشدنی..گامت را آرامتر بردار...از برم آرامتر بگذر..تا به کام دل ببینمت..بگذار از اشک سرخ.گذرگاهت را چراغان کنم.. نمی دانی..سفرت روح مرا... به دو نیم می کند...و شگفتا ...که زیستن با نیمی از روح ...تن را می فرساید
قطار می رود..تو می روی..تمام ایستگاه می رود...و من چقدر ساده ام...که سالهای سال...در انتظار تو...کنار این قطار رفته ایستاده ام...و هم چنان به نرده های ایستگاه رفته...تکیه داده ام
بعضی وقت ها چیزی می نویسی از دلت برای یک نفر ! اما دلت می گیرد ، چشمانت پر از اشک می شود ، قلبت خالی می شود ، وقتی یادت می آید ، همه آن را می خوانند و می پسندند ، جز همان یک نفر …!