@... ...برایم از عشق بگو..من این روز ها بس دلتنگم.. و کسی نیست که مرا به آوازِ خوشِ پرندگان سوق دهد....چشمِ من بیقرار است..من به دنبالِ نگاهِ خدا هستم..من عشقم را می جویم...مـــن نفس میخواهم...نفسی که بیاید...بماند...نرود...من دلم بــــــــــــــــــــــــس تنگــــــــــــــــــــــ اســـــــــــــــــــت....
چه سخت... هم زمستان باشد... هم ابر باشد ....هم باران باشد... هم خیابان ِ خیس باشد... امـــــا... نه تـــــو باشی .. نه دستی برای فشردن باشد...نه پایی برای قدم زدن باشد و....نه نگاهـــی برای زل زدن....
به کدامین زبان دنیا باید گفت جنگ بس است کشتار کافی است زمین دلش چرکین است گل ها به بوی باروت حساسیت گرفته اند پر پروانه ها هر روز با سرب داغ می سوزد غاز های وحشی شبها با کابوس گلوله می خوابند و آدمیتی که نسلش در کنار جوخه های آتش بی هیچ فغانی در حال انقراض است براستی .. به کدامین زبان دنیا باید گفت ؟!
دلم ، دلتنگ کسی ست ... که روزی ، شـادیش را ، مهمان ِدلم ،کردمـــ ، اما امروز ، دلـمـــ ، غمگین اسـت ، او رفـت ... شادیِ دلـم را، با خود بـرد !..... نغمه
خانه ای میسازم
سقفش از مهر خدا آجرش خشت گلی
گلش از خاک وجود
سقف خانه پر نور نورش از عشق به تو
تا که باشی و ز عشقت دل و خانه همه روشن گردد
خانه ای میسازم
دور از خاک زمین گوشه ای در دل خود
تا نشینی و بدانی دلم لبریز از عشق تو بود
خانه ای میسازم
در و دیوار پر از نقش و نگارت بکنم
گل نگارش رخ تو
تا بدانی دیگر غافل از روی تو نتوانم بود
دل دیوارش را پر از پنجره میگردانم
همه ی پنجره ها سوی خانه ی شما
تا بدانی هر دم دل و جان با تو به سر خواهم کرد
مغــرورم... اما اگر دل بدهی... غرورم را فرش زیرپایت میکنم! خودخواهم... اما اگر دل بدهی... تمام خواسته هایم در تو خلاصه میشود! پیچیده ام... اما اگر دل بدهی... برایت تبدیل به یک جمع ساده میشوم! لجبازم... اما اگر دل بدهی... آتش میزنم هر آنچه با تو سر لج دارد! آری! ولی اگر تو دل بدهی...