Nazanin
خدایا ... من دلم را صابون زدم به عشق او ، چرا چشمانم می سوزند؟......
Nazanin
به جنون کشیده کارم. . . تو که خوشبختی عزیزم. . . دیگه غصه ای ندارم. . .
Nazanin
خدایا! دوست دارم باز هم بیشتر از اینها عاشقت باشم.... بی زحمت تو هم یه کم واسم دلبری کن!
Nazanin
وقتـی یه زن ســیگار کشید یعنــی دیگه گریه جواب نمیده و وقتی مــردی اشک ریخت بدون کار از ســیگار کشیدن گذشته
Nazanin
بـاورم کـن . . .! خـیـلـی خـسـتـم . . .! از غـم نـابـاوری هـا . . .!
Nazanin
"دوســت ات دارمــ " را هزار بار دیگر تکرار کن ... اینجا نه بینــی ی کسی دراز می شود ... نه گــــرگــــی به گله ات میزند ...
Nazanin
وقتی سایه ها بوی انسان نمی دهند . . . پس همان بهتر که . . . سایه ای بالای سرت نباشد . . .
Nazanin
اکنون کجاست. . .؟ چـــه میکنــد. . .؟ کسی که فراموشش کرده ام. . .!!