امروز میخواستم از جلوی حراستِ دانشگاه رد شم زنگ زدم دوتا از دوستام از داخلِ دانشگاه اومدن! یکی هم که باهام بود 3تایی منو استتار کردن من از اونجا رد شدم بس که این حراستیا پاچه میگیرن
این بالش جیزقولوگی ـای خودمه موقه خواب باید بین #زانوهام باشه اگه #لیز بخوره از #پام بیفته از #خواب میپرم ! انقد بهش وابستم که #مسافرت م میرم میبرمش هروقت میبینمش یاد ِ اون #سالی میفتم که داشتیم میرفتیم #فرودگاه واسه #مکه این بالش #آبی م تو #خونه جاموند ، #مجبور شدیم برگردیم برش داریم و #نزدیک بود از #پرواز جا بمونیم
حوصلم سررفته بیکارم اصنم حسِ درس خوندن ندارم الانم که اینجا نشستم با خیالِ راحت ننشستم که هی عذابِ وجدان میاد سراغم هی من دکِش میکنم هی دوباره اون میاد هی دوباره من دکِش میکنم و این رَوَند همچنان ادامه دارد
بر پا نکن در دل ِ من آشوب دیگری ..
13 سال و 4 ماه و 25 روز و 12 ساعت و 43 دقيقه قبل: )
13 سال و 4 ماه و 25 روز و 12 ساعت و 41 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 25 روز و 12 ساعت و 39 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 25 روز و 12 ساعت و 26 دقيقه قبللایک پروفایل شدی
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 11 ساعت و 28 دقيقه قبل