خدایاچه زندگیایِ سختی هست!ینی من اگه جایِ مامانم بودم اصلا طاقت نمیووردم!!امسالم باز یسری بچه با زندگیای سخت تو کلاسشن..یه عده پسربچه معصوم..یکی دو روز پیش مامانِ یکیشون از شدت بدبختی خودکشی کرده الانم تو آی سی یوئه!یکی دیگشون پارسال خونوادشو تو تصادف از دست داده!بقیه هم جورایِ دیگ!من واقعا روحیه دیدن اینارو ندارم!! : ((((((..یا مثلا میان میگن خانم بابای من معتاده!یا اون دختره که میگفت بابام مَست میاد خونه من نمیتونم درس بخونم!!!...یا اوناییکه تو قبرستون گُل میفروشنُ ازون گُلا واسه معلمشون میارن..
من همین الان میرم اون شلوار لی آبیمُ پاره میکنم تا دیگه هیچوقت نپوشمش نشستم عکسامو نگاه میکنم میبینم تو نصفِ بیشتر عکسام اونو پوشیدم واقعن بقیه شلوارام چه نقشی دارن؟! درضمن الان توانایی اینم دارم که خودمو خفه کنم
من اینقد بچه چیزخونی هستم که درسی ُ که اون ترم پاس کردم این ترم میرم کلاسشو میشینم باز اصنم فکر نکنین چون بیکار بودمو همه دوستام همون کلاسو داشتن رفتم تو کلاسا تهشم بهم میگن نگفته بودی اینُ افتادی
بر پا نکن در دل ِ من آشوب دیگری ..
13 سال و 4 ماه و 25 روز و 12 ساعت و 43 دقيقه قبل: )
13 سال و 4 ماه و 25 روز و 12 ساعت و 41 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 25 روز و 12 ساعت و 39 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 25 روز و 12 ساعت و 26 دقيقه قبللایک پروفایل شدی
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 11 ساعت و 28 دقيقه قبل