پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد! --------- خوب نمیتونی مث آدم احساستونو بروز بدید اینطوری نشه ؟
نه خشکلوک مال ما هس چند روزه همش کارخونه هستم نرسیدم برم فرم و پول برات بگیرم بیارم ... صد درصد میخوامش فردا جور شد میرم میگیرم میدمت
موبایلمم یک طرفه هست نشد زنگت بزنم جیگر