سحـــر خاتـــون
تو رو دوست دارم مثل حس دوبارهٔ تولدت تو رو دوست دارم وقتی که میگذری همیشه از خودت تو رو دوست دارم مثل خواب خوب بچگی بغلت میگیرم و میمیرم به سادگی ......... تو رو دوست دارم مثل دلتنگیهای وقت سفر تو رو دوست دارم مثل حسه لطیف وقت سحر
سحـــر خاتـــون
چه چیز مرا آزار می دهد؟
هیچ چیز..واقعا هیچ چیز
من از زندگی ام لذت می برم
از تمام زندگی ام
حتی همین حالا که دارم دروغ می گویم
سحـــر خاتـــون
یادمان نرود: ...حافظه برای عتیقه کردن عشق نیست برای زنده نگهداشتن عشق است در عشق حرفه ای شدن ممکن نیست.
سحـــر خاتـــون
نه، نمیتوانم فراموشت کنم
زخمهای من، بیحضور تو از تسکین سر باز میزنند
سحـــر خاتـــون
چه خبر از دل تو....؟ نفسش مثل نفسهاي دل کوچک من ميگيرد...؟ يا به يک خنده ي چشمان پر از ناز کسي ميميرد...؟ ... چه خبر از دل تو....؟ دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من ميگيرد....؟ ...مثل روياي رسيدن به خدا.... همه شب تا به افق دل من نيز به آزادگي قلب تو ..........پر ميگيرد
سحـــر خاتـــون
کافی ست یک بار دیگر بگویی: دلم برات تنگ شده ست ... آن وقت یک کشاورز نمونه میشوم و کاری می کنم که "نِی" هم گُل بدهد...!
سحـــر خاتـــون
ساده میگم!ساده ساده!بدون هیچ کلمه قلمبه سلمبه ای!دوستت دارم!دوستت دااارررررررررم!!!میفهمیییییی؟؟؟
سحـــر خاتـــون
میدانی تنهایی کجایش درد دارد !؟
انکارش. . .
سحـــر خاتـــون
جهانم بی تو الف ندارد . . .
سحـــر خاتـــون
اینطور قبول نیست! چشمهایت را زمین بگذار بیا دست خالی بجنگیم
سحـــر خاتـــون
همه هستن...ولی انگار هیچ کس نیست...دورت شلوغه...ولی تنهایی...خیلیییی تنها...
سحـــر خاتـــون
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود...
از همان آب هایی که می پرد توی گلو و سالها سرفه می کنیم...