سحـــر خاتـــون
درست است که تو را ندارم ، ولی لحظه هایی دارم سرشار از تو درست است که تو را ندارم ، ولی چشم هایی دارم که به یادت بی اختیار می شوند،... خیس لحظه های با تو بودن درست است که تو را ندارم ، ولی لبخندهایت که یادم می آید ، شده اند عامل خنده هایی که همه مرا بابتشان، دیوانه ام می خوانند...
سحـــر خاتـــون
همه ما راحت حرف می زنیم؛ ولی نوشتن برای بیشتر ما سخت است. اما تو بنویس تا یادت بماند که نوشته ها، رد پای عبور است. فردا که برگردی و نوشته های را بخوانی. به یاد می آوری که از کجا رد شده و چطور قد کشیده ای.
سحـــر خاتـــون
هر بلایی سرم اومد ، همه زجری که کشیدم...همه رو به جون خریدم ، ولی از تو نبریدم...............
سحـــر خاتـــون
يك بار زندگي مي كنيم و تنها در زمان زيستِ خود مي توانيم آن را بنگاريم. خط خوردگي ها، زخم هاي زندگي است كه پابرجا خواهد ماند.
سحـــر خاتـــون
چرا؟؟؟ من دوستــــت دارم...تو دوستــــــش داری!!!... اون دوستـشـــــــون داره........چرا؟؟؟؟؟؟؟
سحـــر خاتـــون
وقــتی، دلــتنگ تـــو می شــوم... وقـــتی، عطـــر تنت را می خــواهـــم... مـــن به باد هـــم التمـــاس می کنـــم؛ خـــــدا کـــه جـــای خـــود دارد!!!
سحـــر خاتـــون
گوشم کر شد از این همهمه سکوتم!!!
سحـــر خاتـــون
دیگر آن عاشقانه ترین غزل ها و شکوه آمیزترین کلماتی که برای چشمان تو از لبانم سرازیر بود ........ خاموش شده است... دیگر شوق چشمانم برای دزدیده نگاه کردن به چشمانت حتی به نیم نگاهی باز نمیشود.......... دیگر شراب سرخی که چشمانت به نگاه من می ریخت مستم نمیکند................. دیگر شوقی برای سروده شدن ندارند آنهمه غزلهای بی تاب از حسرت تو........... و....من ساکت میمانم....اما تا به کی؟.....

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 23 ساعت و 29 دقيقه قبلبیا بغلم
14 سال و 5 ماه و 12 روز و 23 ساعت و 25 دقيقه قبل
14 سال و 5 ماه و 12 روز و 23 ساعت و 25 دقيقه قبل