سحـــر خاتـــون
چه آسون...چه آسون من از یاد تو رفتم...من از یاد تو رفتم...
سحـــر خاتـــون
نترس از این که حرفام دلنشین نیست...تموم سهم ما از عشق این نیست...
سحـــر خاتـــون
دلم یه لحظه میخواد....که یکی بپرسه چطوری؟بگم...خوبم.... بغلم کنه و بگه دروغ بسه... بگو چی شده؟؟
سحـــر خاتـــون
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا. فردا شده باز هم گفتی فردا. امروز دلم مانده و یه دنیا حرف. یک هیچ به نحو دل تو تا فردا...
سحـــر خاتـــون
در زندگی برای هر آدمی از یک روز از یک جا از یک نفر به بعد ... دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست نه روزها نه رنگها نه خیابانها
سحـــر خاتـــون
آدمــها کنــارت هستند. تا کـــی؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند. از پیشــت میروند یک روز... کدام روز؟ ......وقتی کســی جایت آمد. دوستــت دارند. تا چه موقع؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند. میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه. نه... فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود. و این است بازی باهــم بودن
سحـــر خاتـــون
گاهی باید کم باشی
تا کم بودنت احساس بشه
نه این که اصلا نباشی
تا نبودنت عادت بشه......
سحـــر خاتـــون
خودشون یه کاری میکنن که دل آدم سنگی بشه.بعد میان میگن دختر!تو چرا یه ذره احساس نداری!!!
سحـــر خاتـــون
تصور کن روی یه مسیر دایره ای همش داری راه میری... همش میرسی به جای اولت... همش میچرخی... همش روزای زندگیت برات تکرار میشن.... تو فقط تصور کن... چه حالی میشی؟
سحـــر خاتـــون
سخته یادآوریشون... یاد خنده هام که نمیدونستم قراره به قیمت حال الانم تموم بشه... حق من این نبود......
سحـــر خاتـــون
همچنان این لحظه های نفس گیر زندگی را میگذارنم ، اما هنوز باور ندارم که دیگر هیچ امیدی در قلبم نیست !
سحـــر خاتـــون
دلم میخواهد امیدوار باشم ، اما امید من خواب است !
سحـــر خاتـــون
خسته شده ام حسابی! از همه چیز خسته شده ام... دلم می خواهد هر چه زودتر بکَنَم و بروم... اینجا نه کسی منتظر من است، نه برای کسی فرقی می کنم! اینجا برای من دیگر بوی هیچ یادی نمی دهد... تنها شده ام انگار حسابی... اینجا تنهایی از هر جای دیگری دلتنگ کننده تر است... روزشماری می کنم برای رهایی... بال هایم را بسته اند؛ در قفس بسته است... کی در قفس باز می شود دوباره خدا می داند...