سحـــر خاتـــون
اولیـــن نگـــــــــاه اولیـــن هـم کلامـــــــــی اولیـــن نـــــــــــوازش اولیـــن آغـــــــــــوش اولیـــن بــــــــوسـه اولیـــن احســــــــاس اولیـــن قـــــــــــــــــرار و اولیـــن عشــــــــــــــق را بـا تــــــــو تجــــربـه کـــردم بـا تـــویـی کـه همچـــون بـــاد پــاییــــــزی برگـــــ برگــــــ روزهـــای تکـــــــــــــراری ام را بـه آسمـــــــــان بـــــردی...اما حالا...
سحـــر خاتـــون
خستــــــــه ام.... از تــــــــو از ایــن فـاصلــــ ـ ــ ـ ــــ ــ ـ ـ ــــه هـایـی کـه هـــــــــــــــــــــــــر روز بیشتــــرش مـی کنــــــــــــی از در انتظـــــار مـانـــدن وعــــده هـا و قــــــــــــــول و قــــرار هـایـی کـه راحــــت آنهــا را مـی شکنـــــــــی از عشـــــــق و دوسـت داشتنتـــــــــــــــــــــــــــــــ از اینکــه تــــــو واقعـــا عـاشقــــــــــــــی ؟! از اینکــه مـی آیـــی و عــــــــــاشق مـی کنـــی و محـــــــــو مـی شــوی تـا فـرامـــــــــــوشت کنــم از اینکــه دوبــاره مـی آیـــی تــــازه مـی کنـــی خـاطـــــرات را و بـاز محــــــــــــــــو مـی شــوی...
سحـــر خاتـــون
هییی میگذره ... بدک نیست ... حداقل سرم گرمه ... نشستم دارم با تنهاییام یه قل دو قل بازی میکنم !
سحـــر خاتـــون
دفعه پيش كه در كوچه پس كوچه هاي زندگي گم شده بودم با خودم عهد كرده بودم كه اگر بيابمت رهايت نخواهم كرد. گفته بودم دستهايت را محكم مي گيرم و هر كجا كه بروي مي آيم هر كجا كه با شي خواهم بود. هر كه را دوست بداري دوست خواهم داشت و هر كه را دشمن بداري دشمن. اما نمي دانم نمي دانم كجاي قصه از دستان تو جا ماندم. نمي دانم در كدام لحظه حيات جاي پا ها يت را گم كردم. حالا هي مي گردم هي مي گردم اما پيدايت نمي كنم. مي دانم كه مي داني چه سخت است نداشتن تو نه حتي دور بودن از تو مي شود يك لطفي در حقم بكني ؟؟ مي شود تو پيدايم كني؟ اصلا مي شود اينبار تو دستم را رها نكني؟ مي دانم خواسته زيادي است اما مي شود ...... من آنقدر شيطان و بازيگوشم كه حواسم به هيچ چيز نيست مي شود تو حواست به من باشد؟ راستش فكر مي كنم سر به مهرترين آدمها هم اگر تو نگاهشان نداري با نيروي گريز از مركز انسان بودن به دوردست ها پرتاب مي شوند. مي شود.؟؟؟
سحـــر خاتـــون
خدا دلم گر م خداوندی است که با دستان من گندم برای یاکریم خانه می ریزد. چه بخشنده خدای عاشقی دارم. که می خواند مرا با آنکه می داند گنهکارم!! دلم گرم است می دانم بدون لطف او تنهای تنهایم. تو ای زیباترین ای دوست برایت من خدارا آرزو دارم برایت عاشقی را آرزو دارم. دلم گرم خداوندی است....
سحـــر خاتـــون
i am lost...i am vain...i will never be the same...without you................
سحـــر خاتـــون
هرگز شادي آدم ها را از ميزان خنده هاي شان نسنجيد هرگز تنهايي آدم ها را از تعداد دوستانشان قضاوت نكنيد هرگز تحمل آدم ها را از ميزان ايستادگي شان تخمين نزنيد هرگز... بهترین روزهایت را به کسانی هدیه کن که بدترین روزها در کنارت بودند