سحـــر خاتـــون
ببين! اين اسمش دله! اگر قرار بود بفهمه که فاصله يعني چي... اگر قرار بود بفهمه که نميشه... ميشد مغز..! ... دله نميفهمه....
سحـــر خاتـــون
چقدر این جمله غمگینه
تموم قصه بازی بود...
تموم عشق تو چشماش
بفهمی صحنه سازی بود... !!
سحـــر خاتـــون
از اول آخرشـــو میدونستــــــــــم .......................................
سحـــر خاتـــون
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻣﯽ ﺩﺭﺧﺸﻨﺪ!!ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ!ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻟﮕﺪﯼ ﺑﻬﺶ ﺯﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﻧﻮﺭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﻭﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺧﯿﺮﻩ ﻧﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﮔﻮﻝ ﻧﺰﻧﻨﺪ.............
سحـــر خاتـــون
هر وقت تو از من دور می شوی شب از راه می رسد! معمائی شده است برای من ...نسبتِ تو با خورشید...
سحـــر خاتـــون
عمريست نشسته ام پاي لرز خربزه هايي كه يادم نمي آيد كي خوردمشان
سحـــر خاتـــون
با تو از ناب ترین لحظه سخن خواهم گفت / دوستت خواهم داشت ، هیچ میدانی چیست ؟ / لحظه ای نیست که در خاطر من یاد تو نیست .
سحـــر خاتـــون
پی اسم تو ميگشتم ته يك فنجون خالی ... دنبال يه حرف تازه يه تبسم خيالی فنجونای لب پريده قهوه های نيمه خورده ... من و عشقی كه واسه هميشه مرده دل به عشق تو سپرده......... فال تو رنگ فريب و گريه های عاشقونست ... فال من طنين آخرين ترانست رنگ قهوه ای چشمات رنگ خوابه ... كه تا شهر بينهايت منو برده اونجا كه آخر عشقه اونجا كه مرز سرابه
سحـــر خاتـــون
کجای شهر قرار بگذاریم ؟ پارک یا رستوران ؟ چه رنگ لباس بپوشم دیوانه تر می شوی ؟ ... سادگی خوب هست ؟ می خواهی برایت شعر هم بخوانم بلند بلند ؟ یا آرام بگویم دوستت دارم گلم ...؟! کدام بهتر هست بمانم شاعری کنم یا از عاشقی ات بسوزم و تمام شوم ...؟!
سحـــر خاتـــون
دو نگاهی که کردمت همه عمر نرود تا قیامت از یادم نگاه اولین که دل بردی نگاه آخرین که جان دادم
سحـــر خاتـــون
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود ونه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
سحـــر خاتـــون
میرم از شهر تو با یه کوله بار از خاطره... دل من مونده پیشت گرچه پاهام مسافره ...میگذره همراه جاده یاد تو از تو خیالم ...توی راه دریغ از ابری که بباره واسه حالم...
سحـــر خاتـــون
امروزت را دریاب امروز جاودانه است و امروز زیباترین روز دنیاست! چون امروز روزی است که آینده ات را آنطور خواهی ساخت که تا امروز فقط تصورش میکردی
سحـــر خاتـــون
چقدر من از جمعه ها بدم میاد!!!
ای جانم ..سلام خوبی؟
14 سال و 11 ماه و 8 روز و 16 ساعت و 30 دقيقه قبلسلااااااااام همراه همیشگی عزیییزم مرسی تو خوبی؟
14 سال و 11 ماه و 8 روز و 16 ساعت و 24 دقيقه قبلخوبم به لطفشما دوست عزیز
14 سال و 11 ماه و 8 روز و 16 ساعت و 3 دقيقه قبل