سحـــر خاتـــون
تواين دنيا /تواين عالم/ ميونه اين همه آدم/ببين من دل به كي دادم/به اون كس كه نميخوادم/دلم شيشه دلش سنگه/واسه سنگه دلم تنگه
سحـــر خاتـــون
وقتی گاهی منو دل تنها میشیم...حرفای نگفتنی رو میشه دید...میشه تو سکوت بین ما دوتا...خیلی از ندیدنی هارو شنید...
سحـــر خاتـــون
از دوست به یادگار دردی دارم که آن را به هزاران هزار درمان نخواهم داد.
سحـــر خاتـــون
دلم تنگ شده برات،واسه صداقت چشات،واسه آخرين نگات،واسه گرمي صدات،واسه لبخند لبات،واسه عشق بي ريات،واسه پاكي و صفات
سحـــر خاتـــون
گاهی لازم است كوتاه بیایی... گاهی نمی توان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست و عبور کرد گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری... گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی....
سحـــر خاتـــون
بعضيا تو زندگی آدم هستن، که هرچقدر اذيتت کنن، هرچقدر ناراحتت کنن، باز ده دقيقه بعد آدم يادش ميره... و دلش واسشون تنگ ميشه
سحـــر خاتـــون
یه نفر اینجاست! زیر بارون از تو میخونه باور کن... یک نفر تنهاست بی تو داغونه با تو میمونه باورکن بگو میمونی؟
سحـــر خاتـــون
همیشه دير میفهميم! وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد: يک لحظه آفتاب در هوای سرد غنيمت میشود. ...خدا در مواقع سختيها تنها پناه میشود. يک قطره نور در دريای تاريکی همهی دنيا میشود. ......يک عزيز وقتی که از دست رفت همه کس میشود. پاييز وقتی که تمام شد٬ به نظر قشنگ و قشنگتر میشود... امروز تمام چيزها و آدمهای اطرافمان را خوب نگاه کنیم. زندگی خيلی طولانی نيست
سحـــر خاتـــون
نه میشه باورت کنم...نه میشه از تو رد بشم...نه میشه خوب من بشی...نه میشه با تو بد بشم...نه دل دارم که بشکنی...نه جون دارم فدات کنم...نه پای موندن منی...نه میتونم رهات کنم...نه میتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تورو...نه میتونم بگم بمون...نه میتونم بگم برو...کجا برم که عطر تو...نپیچه توی لحظه هام...قصمو از کجا بگم...که پانگیری تو صدام...چجوری از تو بگذرم...تویی که معنی منی...تویی که از منی اگر تیشه به ریشه میزنی...نه ساده ای نه خط خطی...نه دشمنی نه همنفس...نه باتو جای موندنه...نه مونده راه پیش و پس...نه میتونه تو خلوتش دلم صداکنه تورو...نه میتونم بگم بمون...نه میتونم بگم برو...کجا برم که عطر تو...نپیچه توی لحظه هام...قصمو از کجا بگم...که پانگیری تو صدام...
نمیشه با تو باشمو اسیر دست غم نشم...فقط میخوام با خواستنت تا هستم از تو کم نشم...
سحـــر خاتـــون
به زخمهایم مینگری؟؟ دردندارند دیگر روزی که رفتی مرگ تمام درد هایم را با خودش برد. مرده ها درد نمیکشند. از تو خواهشی دارم. بر نگرد دیگر. زنده ام نکن...
سحـــر خاتـــون
گفت دعا کنی، می آید ... گفتم آنکه با دعا بیاید به نفرینی می رود؛ خواستی بیایی، با دعا نیا؛ با دل بیا
سحـــر خاتـــون
عزیز دل خاطرات را خوب سوزاندی وقتی رفتی و لاقید آتش را از دل به خاطره ها انداختی .......
سحـــر خاتـــون
مي خواهم برايت لبخند باشم ! براي آن دلي که از اميد ، خالي ست مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ...تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! ...من تو را مرهمي خواهم بود اخر . . . دلي دارم که نيازمند يک مرهم است
سحـــر خاتـــون
تو را طلب نمیکنم…نه اینکه بی نیازم… صبورم..................